|
فـــدای چــشــمــات
فــد ای چـشـمـات
فدای چشمات اگه چشمام بارونیه فدای چشمات اگه گریم پنهونیه فدای چشمات اگه هنوز پریشونم به خاطر تو فدای چشمات تلخی لحظه های من فدای چشمات لرزیدن صدای من فدای چشمات اگه خراب و داغونم بخاطر تو بی تو تموم میشه کارم خیلی دوست دارم منو نمی خوای بی تو تموم میشه رویام ویرون می شه دنیام چرا نمیای؟ بی تو ستاره ها کورند خاطره ها دورند منو نمی خوای بی تو شبای من تاره چشمات و کم داره چرا نمی یای؟ بی تو تموم میشه کارم خیلی دوست دارم منو نمی خوای بی تو تموم میشه رویام ویرون می شه دنیام چرا نمیای؟ موضوع : | *| نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385 و ساعت 11 بعد از ظهر توسط A | دلــم گــرفــت از زنــدگــی
امشب از اون شباست که من دوباره دیوونه میشم تو حالت دیوونگی سراغ میخونه میرم امشب از اون شباست که من دلم میخواد داد بزنم تو حالت دیوونگی عشقمو فریاد بزنم دلم گرفت از آسمون دلم گرفت از این زمین تو زندگیم چقدر غمه دلم گرفت از زندگی
موضوع : | *| نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385 و ساعت 6 بعد از ظهر توسط A | دعا کنم بارون بیاد...
امشب می خوام دعا کنم ، دعا کنم بارون بیاد دعا کنم بازم دلت ، عاشقی رو از سر بخواد دعا کنم تموم بشه ، قهر من و دستای تو هوای ابری کم بشه ، از تو شب چشمای تو شادی بیاد سراغ ما ، اسم من و تو ما بشه دیروزو از ما بگیره ، امروز ما فردا بشه دعا کنم که تو دلت ، یه جا واسه من بذاری بهم نگی با گریه هات ، که دیگه دوستم نداری دعا کنم دلت بخواد ، بیام و پیشت بمونم واژه بشی رو لب من ، دوباره از تو بخونم امشب می خوام دعا کنم،تنهایی ها تموم بشن باز برسم به خنده هات،غمگین نباشی عشق من منو ببخشی بذاری ، زنده بشن خاطره ها تسلیم خوشبختی بشه ، دوباره لحظه های ما
موضوع : | *| نوشته شده در دوشنبه بیستم آذر 1385 و ساعت 3 بعد از ظهر توسط A | اگه عاشق بودی...
اگه كسي ديوونت بود ، بازيش نده اگه عاشقت بود ، دوستش داشته باش اگه دوست داشت ، بهش علاقه نشون بده اگه بهت علاقه داشت ، فقط بهش لبخند بزن اينطوري هميشه يه پله ازش عقبتري اگه يه روزي خسته بشه و يه پله بيادعقب تازه ميشه مثل تو
موضوع : | *| نوشته شده در دوشنبه بیستم آذر 1385 و ساعت 3 بعد از ظهر توسط A | تقدیم............
موضوع : | *| نوشته شده در پنجشنبه نهم آذر 1385 و ساعت 8 بعد از ظهر توسط A | انتظار برای دیدن ...
منتظر لحظه اي هستم که دستانت را بگيرم... در چشمانت خيره شوم دوستت دارم را بر لبانم جاري کنم... منتظر لحظه اي هستم که در کنارت بنشينم سر رو شونه هايت بگذارم... از عشق تو..... از داشتن تو... اشک شوق ريزم ... منتظر لحظه ي مقدس که تو را در اغوش بگيرم... بوسه اي از سر عشق به تو تقديم کنم وبا تمام وجود قلبم و عشقم را به تو هديه کنم... اري من تورا دوست دارم وعاشقانه تو را مي ستايم ...!!! موضوع : | *| نوشته شده در دوشنبه ششم آذر 1385 و ساعت 11 بعد از ظهر توسط A | دلم گرفته آسمون نمی تونم گریه کنم ...
اي زندگي دلگيرم از تو غم هات من و ديوونه کرده هرچي غم و درده تو دنيا يک جا تو قلبم لونه کرده ديدي که هيچکي پناهم نبود هيچ وقت کسي چشم به راهم نبود حتي کسي با دل خسته ام در زندگي تکيه گاهم نبود نديدم بهاري محبت بياري دلم غرق خون شد عجب روزگاري چه تاجي زدي بر سرم زندگي به غير از مصيبت به جز بندگي
از زندگانيم گله دارد جوانيم
شرمنده جواني از اين زندگانيم
دارم به دل هواي صحبت ياران رفته را
ياري كن اي اجل كه به ياران رسانيم
گوش زمين به ناله من نيست آشنا
من طاير شكسته پر آسمانيم
گيرم كه آب و دانه دريغم نداشتم
چون مي كنم با غم بي همزبانيم ؟
گفتي كه آتشم بنشاني ولي چه سود ؟
بر خاستي كه بر سر آتش نشانيم
شمعم گريست زار به بالين كه "mhh"
من نيز چون تو همدم سوز نهانيم
موضوع : | *| نوشته شده در یکشنبه پنجم آذر 1385 و ساعت 1 بعد از ظهر توسط A | سكوت
اگر بدانم روزی با تو ســــخن خواهم گفت
اگر بدانم روزی چشمان تو را خواهم سرود
اگر بدانم روزی تـــــــو خواهی فهميد کـه دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم
موضوع : | *| نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم آبان 1385 و ساعت 10 بعد از ظهر توسط A | برای عشق
ناله از درد نکن
آتشی را که در آن زیسته ای سرد مکن
با غمش باز بمان
سرخ رو باش و سرافراز بمان
راه عشق است که شود از خون رنگ
دل دیوانه ی تنها
دل تنگ (نظراز يادتون نره) موضوع : | *| نوشته شده در شنبه بیستم آبان 1385 و ساعت 2 بعد از ظهر توسط A | تو را دوست دارم
دوست دارم
موضوع : | *| نوشته شده در جمعه دوازدهم آبان 1385 و ساعت 9 بعد از ظهر توسط A | تك بيتهاي ناب
دلم گرفته،اي دوست!هوايگريه با من؛ گر از قفس گريزم،كجا روم،كجا،من؟ **************** اي سهمت از بار امانت هرچه سنگين تر! **************** اي ناگهان تر از همه اتفاق ها پايان خوب قصه تلخ فراقها **************** سلامي صميمي تر از غم نديدم به اندازه غم تو را دوست دارم **************** مرا اي عشق از غمهاي عالم بي خبر كردي به شادي هاي عالم درد زيباي تو نفروشم **************** واي از آن روزي كه از من چشمهايت را بگيري بي نگاه تو، دلم مي ماند و ديوارهايش **************** دل ديوانه ديشب عالمي داشت جدا زان چشم غمگينت غمي داشت **************** يك عمر گريه كردم ،اي آسمان ، روا نيست دردانه ام ز چشم گريان من بيفتد ...! **************** فقط به خيزش فواره ها نظر كردم فرود آب نديدم ! فريب از اين خوردم **************** تو كز ميان دل من قدم برون ننهي نمي شود كه دمي در كنار من باشي **************** دلم آنگاه خوش گردد كه تو دلدار من باشي مرا جان آن زمان باشد كه تو جانان من باشي **************** رحم كن بر دل بي طاقت ما اي قاصد نااميدي خبري نيست كه يك بار آري موضوع : | *| نوشته شده در شنبه ششم آبان 1385 و ساعت 11 قبل از ظهر توسط A | چگونه-..... من مر دم ... ولی برای تو زنده ام
چگونه فراموشت کنم
هنگامی که نامت را بر هفت کتیبه
قلبم نوشته ام در سیاهی چشمانت پنهان
می شوم مبادا نگاه آتشینت خاکسترم کند...
من مر دم ... ولی برای تو زنده ام می دونی ؟ یه اتاق باشه ..... گرم گرم .... روشن روشن تو باشی منم باشم کف اتاق سنگ باشه.. سنگ سفید..تو منو بغل کردی که نترسم که سردم نشه نلرزم می دونی ؟ تو منو بغل کردی طوری که تکیه دادی به دیوار پاهاتم دراز کردی...منم اومدم نشستم جلوت بهت تکیه دادم دو تا دستاتو دور من حلقه کردی بهت میگم چشماتو می بندی؟...می گی : آره چشماتو می بندی بهت می گم : قصه می گی تو گوشم ؟ می گی : آره و شروع می کنی به قصه گفتن تو گوشم آروم آروم.......قصه می گی یک عالمه قصه بلندو طولانی که هیچ وقت تموم نمی شه می دونی ؟ چون دست چپ...یه حرکت سریع.. یه جمله ی عمیق بلدی ؟ نه وای !!! تو که نمی بینی و نمی دونی که می خوام رگمو بزنم تو چشماتو بستی نمی بینی ..... من تیغ و از جیبم در میارم.... نمی بینی که سریع می برم نمی بینی که خون فواره می کنه... روی سنگ های سفید و نمی بینی که دستم می سوزه من لبمو گاز می گیرم که نگم : آخ که تو چشماتو باز نکنی و منو نبینی تو داری قصه می گی و هیچ چیز رو نمی بینی من دارم دستمو نگاه میکنم دست چپمو.....خون ازش میاد می دو نی ؟ دستمو می ذارم رو زانوهام خون از روی زانوهام می ریزه کف سنگها مسیرش قشنگه.....حیف که چشمات بسته است نمی بینی ..... تو بغلم کردی نمی بینی که سردم شده محکمتر بغلم می کنی تا گرمم شه می بینی که نا منظم نفس می کشم تو دلت می گی آخی............ نفسم گرفت.. می بینی ولی محکم تر بغلم می کنی سردتر می شم ...می بینی که دیگه نفس نمی کشم چشماتو باز می کنی و می بینی من مردم .. می دونی ؟ می ترسم خودمو بکشم از سرد شدن... از این هایی که مردن... از خون دیدن ولی وقتی بغلم کردی دیگه نترسیدم مردن خوب بود آروم آروم ...در کناره تو ... و در آغوشه تو ... گریه نکن من دیگه نیستم که ببوسمت.....بگم خوشکل شدی تو خیلی گریه می کنی دلم می شکنه ... دلم نا زکه... نشکونش باشه ؟ من مردم ولی تو باورت نمی شه تکونم می دی که بیدار شم فکر می کنی مثل همیشه قصه گفتی و من خوابیدم می بینی نفس نمی کشم ....ولی بازم باور نمی کنی اونقدر محکم بغلم می کنی که گرمم شه... اما فایده نداره من مر دم ... ولی برای تو زنده ام پس هر شب به این باغ بیا .... ولی گریه نکن می خوام یه چیزی بهت بگم می دونی ؟
موضوع : | *| نوشته شده در جمعه پنجم آبان 1385 و ساعت 8 بعد از ظهر توسط A | دیگه رو خاک وجودم نه گلی هست نه درختی
من همون جزیره بودم خاکی و صمیمی و گرم واسه عشق بازی موجها قامتم یه بستر نرم یه عزیز دردونه بودم پیش چشم خیس موجها یه نگین سبز خالص روی انگشتر دریا تا که یک روز تو رسیدی تو ی قلبم پا گذاشتی غصه های عاشقی رو ، تو وجودم جا گذاشتی زیر رگبار نگاهت دلم انگار زیر و رو شد برای داشتن عشقت همه جونم آرزو شد تا نفس کشیدی انگار نفسم برید تو سینه ابر و باد و دریا گفتن حس عاشقی همینه اومدی تو سر نوشتم بی بهونه پا گذاشتی اما تا قاقیقی اومد از من و دلم گذشتی رفتی با قایق عشقت سوی روشنی فردا من و دل اما نشستیم چشم به راهت لب دریا دیگه رو خاک وجودم نه گلی هست نه درختی لحظه های بی تو بودن می گذره اما به سختی دل تنها و غریبم داره این گوشه می میره ولی حتی وقت مردن باز سراغتو می گیره می رسه روزی که دیگه قعر دریا می شه خونم اما تو دریای عشقت باز یه گوشه ای می مونم موضوع : | *| نوشته شده در جمعه پنجم آبان 1385 و ساعت 8 بعد از ظهر توسط A | دل من با تو
یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد راهی نروم که بیراهه باشد. خطی ننویسم که آزار دهد کسی را یادم باشد که روز و روزگار خوش است. همه چیز روبه راه و بر وفق مراد است و خوب. تنها دل ما دل نیست!! "دوست دارم" موضوع : | *| نوشته شده در سه شنبه یازدهم مهر 1385 و ساعت 11 بعد از ظهر توسط A | لب تو...
من لب را در سکوت و سکوت را در شب وشب را به خاطربا تو تپیدن واندیشیدن به تو دوست دارم من عشق را در امید و امید را در تو و تو را در دل و دل را برای به موقع تپیدن برای تو دوست دارم من خزان را به خاطر رنگهایش بهار را به خاطر شکوهش زندگی را به خاطر امیدهایش و خودم را به خاطر تو دوست دارم. موضوع : | *| نوشته شده در سه شنبه یازدهم مهر 1385 و ساعت 11 بعد از ظهر توسط A | ماه مبارک رمضان پر از خاطره هست برای من...
سلام بر ماه مبارک رمضان سلام بر ماه مبارک رمضان سلام بر ماه مبارک رمضان سلام بر ماه مبارک رمضان سلام بر ماه مبارک رمضان سلام بر ماه مبارک رمضان سلام بر ماه مبارک رمضان
الهم ربّ شهر رمضان الهم ربّ شهر رمضان الهم ربّ شهر رمضان الهم ربّ شهر رمضان الهم ربّ شهر رمضان الهم ربّ شهر رمضان الهم ربّ شهر رمضان
استغفر الله ربی و اتوب الیه استغفر الله ربی و اتوب الیه استغفر الله ربی و اتوب الیه استغفر الله ربی و اتوب الیه استغفر الله ربی و اتوب الیه استغفر الله ربی و اتوب الیه استغفر الله ربی و اتوب الیه موضوع : | *| نوشته شده در سه شنبه یازدهم مهر 1385 و ساعت 10 بعد از ظهر توسط A | حقیقت
سلام عزيزان اميد وارم حالتون خوبه خوب باشه نماز روزه هاتون هم قبول باشه يك كم تنوع هم باشه بد نيست همش شعر كه نمي شه شما موافقيد خوبه خوب حال مي خوام به سرما يه هاي كه من وشما در اختيار داريم بپردازيم و اونا رو شناسايي كنيم به كليدواژهاي زير نيز براي تهيه ليست سرمايه هايتان توجه كنيد 1- عشق 2- محبت 3- وجدان 4- درك 5- درد 6- آگاهي 7- مسئوليت 8- توجه 9- سلامتي 10- شعور 11- حس واحساس 12- هيجان 13- عاطفي 14- فكر 15- عقل 16- خلاقيت 17- موانع 18- وزنه هاي سنگينه زندگي 19 - علم 20- اراده حالا فهميدين ما چه سرمايه هاي داريم و ازشون قافليم عزيز جان اگر اتومبيل يك سرمابه است انديشه وخلاقيت هم يك سرمايه است.سلامتي هم سرمايه است پس قدر سرمايه هاي خودمونرو بدونيم
همش كه پول نيست چيزاي ديگه هم هست نه عزيزجان حال شمابريد فكر كنيد كدوم از اين سرمايه ها رو داريد نظر يادتون نره موضوع : | *| نوشته شده در چهارشنبه پنجم مهر 1385 و ساعت 10 بعد از ظهر توسط A | به یاد تو
مگه یادم میره مگـــه یـــادم مــــیره خـــاطـــراتم با تــــو لــــهجه خندیدن حـــالت چشــماتـــو مگـــــه یـــــادم میره تـــــو عـــزیزم بـودی تـــو غـــم و تنهایی همه چیزم بــودی تـــــو رسیدی وقتی گـرم هق هق بـودم تو چـرا رنجیدی مــن که عاشق بـودم کـوچه تا کوچه هنوز جای پات جا مونده تو که نیستی اما عطرت اینجا مونـده بی تـــو ســـــهم چشمــــام ابـر و بارونه لحظه های بی تو من و می ترسونـه بــه یه جمله قانعم به یه حرف یا یه نگاه نازنین قـــصه تـــو فقط مــــن و بـخواه
موضوع : | *| نوشته شده در سه شنبه چهارم مهر 1385 و ساعت 11 بعد از ظهر توسط A | تو اي عاشق من
عزیزم...این قلب کوچکم تنها به عشق تو می تپد
موضوع : | *| نوشته شده در سه شنبه چهارم مهر 1385 و ساعت 2 بعد از ظهر توسط A | بی هم دل
|
درباره وبلاگ
![]() سلام خیلی سخته بخوای اشک بریزی اما نتونی خیلی سخته بخوای فریاد بزنی اما نتونی می خوام به کودکیم برگردم دلم تنگ شده برای اشکهایی که بی بهانه به پهنای صورت میریختم برای فریاد هایی که بی دلیل بود هیچ کس دعوام نمیکرد که دارم گریه میکنم هیچ کس نمیگفت فریاد نکش این روزها خنده هم مالیات داره وقتی بخندی یا می گن دیوونه شده یا میگن چیه خنده داره؟ ساکت هم باشی واییییییییییییی افسرده شدی اون روزها همه چیز بی بهانه بود خنده هام گریه هام سکوتم امروز همه چیز را به معنایی میگیرند میخوام برگردم به روزهای بی بهانه به روزهایی که واسه هر کاری از من دلیل نمیخواستند خنده و گریه ارزش داشت اون روزها چه میفهمیدم مریضی یعنی چی؟ مریضی برام مساوی با اسباب بازی بود امروز دیگه هیچ چیز شادم نمیکنه اون خنده های از ته دل تموم شدند انگار فقط مال همون روزها بود دیگه حتی گریه هام هم واقعی نیست انگار اون اشک هم مال اون موقع بود حالا دیگه میفهمم مریض بودن یعنی بدبخنی یعنی بیمارستان یعنی درد نگاه به خنده هام نکنید خنده تلخ من از گریه غم انگیز تر است کارمن از گریه گذشته به این میخندم با تشکر از نظرات شما ... منو ي وبلاگ
نويسندگان
آرشيو
پيوندها
پيوندهاي روزانه
آمار وبلاگ
طراح قالب
|