۩Ω۩عشق آتشین ۩Ω۩
|
بارون رو دوست دارم چون تو رو یادم میاره
دير گاهی بود كه آرزو ميكردم ترا ببينم ترا بهرآنچه كه زيباست تشبيه مينمودم.اما لحظه ای بعد افسرده و سرافكنده ميشدم زيرا اين زيبايی هاست كه شبيه تواند.تو خود الهه زيبايی هستي. خواستم ترا به ماه تشبيه كنم اما جز رنگ مهتابيت چيزی در آن نيافتم .ميخواستم شايد معجزه ای شود و تو در كنارم بيايی .ميخواستم كه روبرويم بنشينی و من خود را در چشمان آسمانی و لبان نيم شكفته ات تماشا كنم و نفس گرمت را ببويم افسوس كه تو اشكها و حسرت های مرا نمی بينی .نمی بينی كه در خنده های من آهنگهای ناله پنهان است.
اكنون تو ای جان شيرين .بيا بنشين تا بگويم كه امروز ديگر وقت اعتراف رسيده است .وقت آن رسيده كه بدانی تو روح منی و حقيقت من هستي.
چنانچه يك گل احتياج به آفتاب دارد منهم برای زنده بودن بعشق تو محتاجم .اگر بسويم باز گردی گناهانت را ناديده ميگيرم و باز دامنم را بسويت ميگشايم.
كاش هم اكنون باز ميگشتی تا اشعه آفتاب اميد بخش حزن و افسردگيم را پايان دهد و اين قلب شكسته ام به اميد تو به اميد ديدار تو به اميد عشق تو به اميد وصال تو بار ديگر حركت از سر گيرد و به ادامه حيات اميدوار سازد .
برای من كور بودن و نديدن آفتاب سهل است .اما دور بودن و تو را نديدن را نميتوانم تحمل كنم .تو آن چشمه نوشی ای مايه حيات كه ميتوانی مرا با بوسه عمر دوباره دهی فراموش مكن كه جز تو من كسی را ندارم .و به غير از تو به مهر ديگری پايبند نيستم .
اكنون همه چيز جز نگاه تو از يادام برده ....

|
|
| |
|
|
|
موضوع :
|
*|
نوشته شده در شنبه سی ام اردیبهشت 1385 و ساعت 6 بعد از ظهر توسط
A |
مهری....



موضوع :
|
*|
نوشته شده در جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385 و ساعت 1 قبل از ظهر توسط
A |

موضوع :
|
*|
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385 و ساعت 0 قبل از ظهر توسط
A |
اگر پرنده پرواز کردنش را فراموش کند
اگر شمع نور دادن خودش را فراموش کند
اگر گل بودادن خودش را فراموش کند
اگر پروانه زیبایی خودش را فراموش کند
اگر انسان عبادت خودش را فراموش کند
من هرگز تو را فراموش نخواهم کرد
موضوع :
|
*|
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385 و ساعت 0 قبل از ظهر توسط
A |
توی آسمون دنیا ، هر کسی ستاره داره
چرا وقتی نوبت ماست ، آسمون جایی نداره
موضوع :
|
*|
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385 و ساعت 11 بعد از ظهر توسط
A |
؟ عزیزم:
بی تو دلم همیشه تنگ است ، بی تو دنیا برایم سوت و کور است
بی تو شبم بی مهتاب است ، بی تو ستاره آسمان تاریک دلم خاموش است
بی تو زندگی بی مفهوم است ، بی تو عشق و عاشقی در دلم دور است
بی تو هوای دلم همیشه ابری است ، آسمان چشمانم همیشه بارانی است
بی تو زندگی برایم عذاب است ، گلهای باغ دلم همه خشک و بی جان است
بی تو دریای دلم کویری تشنه و خشک است ، آسمان آبی قلبم تیره و تار است
بی تو عشق از خانه دلم فراری است و طاغچه خانه دل همیشه خالی است
بی تو آرزویی ندارم در دلم ، و تنها آرزویم از خدای خویش بودنت در کنارم است
بی تو غروب ها برایم جهنم واقعی است ، و سحرگاه طلوع خورشید دلم خیالی است
بی تو مردی مجنونم ، بی تو موجودی پوچم ، بی تو دلی بی احساسم
بی تو جاده زندگی ام بن بست است ، و پرنده های آشیانه قلبم همه بی آواز هستند
بی تو وجودم در این دنیا بی ارزش است ، و نامم در کتاب زندگی خط خورده و
فراموش شده است
بی تو دیگر مجالی برای زندگی دوباره نیست ، و بی تو آرزوی قلبم مرگ است
موضوع :
|
*|
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385 و ساعت 11 بعد از ظهر توسط
A |
در خواب ناز بودم شبي
ديديم کسي در مي زند
در را گشودم روي او
ديدم غم است در ميزند
اي دوستان بي وفا
از غم بياموزيد وفا
غم با آن همه بيگانگي
هر شب به من سر مي زند.

موضوع :
|
*|
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385 و ساعت 11 بعد از ظهر توسط
A |
مهربانا !!!
باید امشب بروم
بی صدا و آرام
تا خلوت
شبهای دل انگیز...
باید امشب بروم
تا که شاید
انتظار کهنه ام پایان بگیرد !
...

دوستان گلم
برای عزیزترین من
دعا کنید
...

عزیز دل من
نگران نباش
خدا بزرگه
حکم دادگاه میخواهد
هرچی که
باشه

دوست دارم
...

موضوع :
|
*|
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385 و ساعت 1 قبل از ظهر توسط
A |

هر کسی غـــــــــرق در عالم
خویـــــــــش است
ومـــــن در رویــــــــای
تــــــو
...


رویـــــای شیرینــــــــی دارم مــــــــن

موضوع :
|
*|
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385 و ساعت 1 قبل از ظهر توسط
A |

اي عشق كه دستان خداييت
برخواهشهاي من لگا م زده ،
و گرسنگي و تشنگيم را تا وقا ر و ا فتخار بالا برده،
مگذا ر توان و استقا متم
از ناني تنا ول كند و يا از شرا بي بنوشد
كه خويشتن نا توانم را وسوسه مي كند.
بگذار گرسنه گرسنه بما نم ،
بگذار از تشنگي بسوزم ،
بگذار بميرم و هلاك شوم ،
پيش از آن كه دستي برآ ورم
و از پيا له اي بنوشم كه تو آن را پر نكرده اي ،
يا از ظرفي بخورم كه تو آن را متبرك نسا خته اي .
O LOVE , whose lordly hand
Has bridled my desires,
And raised my hunger and my thirst
To dignity and pride ,
Let not the strong in me and the constand
Eat the bread or drink the wine
That tempt my weaker self .
Let me rather starve ,
And let my heart parch with thirst ,
And let me die and perish ,
Ere I stretch my hand
To a cup you did not fill ,
Or a bowl you did not bless .
موضوع :
|
*|
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385 و ساعت 1 قبل از ظهر توسط
A |
خوش آمدید

موضوع :
|
*|
نوشته شده در جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1385 و ساعت 11 بعد از ظهر توسط
A |