تبليغاتX
۩Ω۩عشق آتشین ۩Ω۩
۩Ω۩عشق آتشین ۩Ω۩
بگذار تا شيطنت عشق چشمان تو را بر عرياني خويش بگشايد----دوباره دل هوای با تو بودن کرده نگو این دل دو

                                      *
                                      *
                                      *
                                      *
                                      *
                                      *
                                      *
2 قلب

ooمن زنده هستم

آري اين قلب من است كه مي تپد    پس: 

سلام زندگي

aa

 

برای زیستن ۲ قلب لازم است

قلبی که دوست بدارد

و

قلبی که دوستش بدارند


موضوع :
| *| نوشته شده در یکشنبه چهاردهم خرداد 1385 و ساعت 8 بعد از ظهر توسط A |
تقدیم به اولین وآخرین عشق زندگی خاکی ام مهری

عشق من

دلم خواهد همه سوزم تو باشي
وفا دارم شب و روزم تــــو باشي
دلم خواهد اگر ياري گزينــم
كه با او دل به دل دوزم تو باشي


موضوع :
| *| نوشته شده در جمعه دوازدهم خرداد 1385 و ساعت 5 بعد از ظهر توسط A |

اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم سکوت را فراموش مي کردي
تمامي ذرات وجودت عشق را فرياد مي کرد
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم چشمهايم را مي شستي
و اشکهايم را با دستان عاشقت به باد مي دادي
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم نگاهت را تا ابد بر من مي دوختي
تا من بر سکوت نگاه تو
رازهاي يک عشق زميني را با خود به عرش خداوند ببرم
اي کاش مي دانستي
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم هرگز قلبم را نمي شکستي
گر چه خانه ي شيطان شايسته ي ويراني است
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم لحظه اي مرا نمي آزردي
که اين غريبه ي تنها , جز نگاه معصومت پنجره اي
و جز عشقت بهانه اي براي زيستن ندارد
اي کاش مي دانستي
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم همه چيز را فدايم مي کردي
همه آن چيز ها که يک عمر بخاطرش رنج کشيده اي
و سال ها برايش گريسته اي
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم
همه آن چيز ها که در بندت کشيده رها مي کردي
غرورت را ...... قلبت را ...... حرفت را
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم
دوستم مي داشتي
همچون عشق که عاشقانش را دوست مي دارد
کاش مي دانستي که چقدر دوستت دارم
و مرا از اين عذاب رها مي کردي
اي کاش تمام اينها را مي دانستي


موضوع :
| *| نوشته شده در جمعه دوازدهم خرداد 1385 و ساعت 2 بعد از ظهر توسط A |
عشق

                                               

گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیست

 بین من و عشق تو فاصله ای نیست

 گفتم که کمی صبر کن وگوش به من کن

 گفتی که نه باید بروم حوصله ای نیست

 پرواز عجب عادت خوبیست ولی حیف

 تو رفتی و دگر اثر از چلچله ای نیست

 گفتی که کمی فکر خودم باشم و آن وقت

 جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نیست

  رفتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت

 بگذار بسوزد دل من مسئله ای نیست

              

 

موضوع :
| *| نوشته شده در جمعه دوازدهم خرداد 1385 و ساعت 11 قبل از ظهر توسط A |
تصوير گوياست پس نيازی به متن نيست


موضوع :
| *| نوشته شده در جمعه دوازدهم خرداد 1385 و ساعت 9 قبل از ظهر توسط A |
دوست دارم(مهری)

نمي دانم محبت را بـر چه کاغذي بنويسم که هرگز پاره نشود

بـرچـه گلـي بـنويـسم که هـرگز پرپر نشـود

 بـر چه ديواري بنويسم که هرگز پاک نشود

 بـر چه آبـي بنويسم که هـرگز گل آلود نشود

 وسرانجام بـر چه قلـبي بنويسم که هـرگز سـنگ نشود

 

Image hosting by TinyPic

 

هميشه دوست داشتنم
هميشه حس کردم که بهت نياز دارم
آره احتياج دارم که پيشم باشي با من باشي واسه من باشي
لااقل دستامون اگه از هم دوره ولي قلبامون پيش هم باشه
روزي اگه خورشيدمون غروب کرد
ديگه پرنده نخواد از کوچ بگه
ماهي نخواد که شنا کنه
انگاري مي خواد از تو اين سينه پر بکشه
بره تا اوج ابرا
نميشه من بي تو

 


موضوع :
| *| نوشته شده در جمعه دوازدهم خرداد 1385 و ساعت 2 قبل از ظهر توسط A |
وقتی...

وقتی دلتنگ شدی به یاد بیار کسی رو که خیلی دوست داره

وقتی ناامید شدی به یاد بیار کسی رو که تنها امیدش تویی
وقتی پر از سکوت شدی به یاد بیار کسی رو که به صدات محتاجه
وقتی دلت خواست از غصه بشکنه به یاد بیار کسی رو که توی دلت یه کلبه ساخته
وقتی چشمات تهی از تصویرم شد به یاد بیار کسی رو که حتی توی عکسش بهت لبخند میزنه
وقتی جایی نشستی که کنارت خالی بود به یاد بیار کسی رو که توی اغوشت جا میگرفت
وقتی به انگشتات نگاه کردی به یاد بیار کسی رو که دستای ظریفش لای انگشتات گم میشد
وقتی شونه هات خسته شد به یاد بیار کسی رو که هق هق گریش اونها رو می لرزوند

موضوع :
| *| نوشته شده در سه شنبه نهم خرداد 1385 و ساعت 8 بعد از ظهر توسط A |
تقدیم به شما دوست خوبم

                                   

                                          مهری

                                    

مهری غصه نخور زندگی با ماست ----------- اگه باختيم امروز و فردا که بر جاست

توی اين شب سياه مه گرفته --------------نگاه کن خورشيدی از اون دورا پيداست

مهری دنيا همينجور نميمونه------------------------- يه روز آخر ميشکنه قاب زمونه

مهری شب هميشه شب نميمونه-------------- صبح ميشه آفتاب مياد رو بوم خونه

مهری دنيا گلستون ميشه يک روز ------هر چی مشکل باشه آسون ميشه يک روز

 مهربونی جای کينه رو ميگيره ------------- هر جا دردی باشه درمون ميشه يک روز

يه روز از روزا که هيچکس نميدونه ----------- بدی از دنيا ميره خوبی ميمونه مهری

 من و دل منتظر اون روز خوبيم------------------- حتی اگر از ما نبينی نشونه مهری

                                                                                             


موضوع :
| *| نوشته شده در دوشنبه هشتم خرداد 1385 و ساعت 11 بعد از ظهر توسط A |