تبليغاتX
۩Ω۩عشق آتشین ۩Ω۩
۩Ω۩عشق آتشین ۩Ω۩
بگذار تا شيطنت عشق چشمان تو را بر عرياني خويش بگشايد----دوباره دل هوای با تو بودن کرده نگو این دل دو

                                      *
                                      *
                                      *
                                      *
                                      *
                                      *
                                      *
چشمان تو مهری............


موضوع :
| *| نوشته شده در سه شنبه شانزدهم خرداد 1385 و ساعت 3 بعد از ظهر توسط A |
شب...

         

    شب بی تو یک تکه کاغذ سیاه است که باید آن را مچاله کرد و دور انداخت.

شب بی تو تراکم لحظه های سنگین و مغشوش بر گرده زمین است.

شب بی تو حرفی بیهوده در دفتر زمان است.

شب بی تو اندوهی تبدار و تاریک است. یک خاطره غم انگیز و متروک.

شب بی تو شعری ناموزون و مهمل است که حتی دیوانگان آن را زمزمه نمی کنند.

شب بی تو کابوسی وحشتناک و تلخ است که از پلکها می گذرد و خواب شیرین را می آشوبد.

شب بی تو حسرت طولانی یک مسافر سرگردان است که از کاروان جا مانده است.

.....و اما شب با تو کاغذی نانوشته و سپید است که ستارگان مشقهایشان را بر آن می نویسند.

شب با تو شعری نجیب و عاشقانه است. همانی که مجنون در صحرا برای لیلی می خواند.

شب با تو آینه ای زیباست که فرشتگان گیسوان ازلی خود را در آن می بافند.

شب با تو باغی معلق در آسمان است که پیچک های عشق از همه سوی آن سر بر آورده اند.

شب با تو یک خوشبختی دامنه دار است که مرا از کناره های سخت و گنگ زندگی جدا می کند و به نیزارهای روشن و مترنم باران می برد...

                                   

***

به آسمان خیره شده بودم

دو تکه ابر به هم نزدیک شدند

همدیگر را در آغوش کشیدند

نوری به چشمانم تابید

چتر مژگانم را که گشودم

نم نم باران آغاز گشت 

***

                                                

 


موضوع :
| *| نوشته شده در سه شنبه شانزدهم خرداد 1385 و ساعت 1 بعد از ظهر توسط A |
تقدیم به مهری

        
            عشق يعني سرزمين پاك من عشق يعني لحظه بيداد من عشق يعني

            ليلي و مجنون شدن عشق يعني وامق و عذرا شدن عشق يعني مسجد

            الاقصي من عشق يعني كودك فرداي من عشق يعني كلبه دل ساختن در

            قمار زندگي جان باختن عشق يعني چشمهاي پر ز خون درد و غم

             يكجا بهم آميختن عشق يعني دردهاي بيشمار گريه كردن, سوختن

            افروختن عشق يعني كعبه اسرار من عشق يعني مخزن الاسرار من.

 


موضوع :
| *| نوشته شده در دوشنبه پانزدهم خرداد 1385 و ساعت 5 بعد از ظهر توسط A |
ودوباره عشق؟

 

 

عشق يعني شادي براي ديگري هنگامي كه او شاد است

 

غمخواري ديگري هنگامي كه او غمگين است ...

 

با هم بودن در خوشي ها با هم بودن در نا خوشي ها...

 

عشق سرمنشا قدرت است...

 

عشق يعني همواره با خود صادق بودن..

 

همواره با ديگري صادق بودن..

 

گفتن ،شنيدن وگرامي داشتن حقيقت وهرگز تظاهر نكردن...

 

عشق سر منشا واقعيت است ...

 

عشق يعني تفاهمي چنان كامل كه همچون جزيي از وجود ديگري شدن..

 

و آن ديگري را همان طور كه هست پذيرفتن...

 

و سعي در تغيير يكديگر نداشتن...

 

عشق سر منشا يكي شدن است ...

 

عشق يعني آزادي براي دنبال...

 


موضوع :
| *| نوشته شده در دوشنبه پانزدهم خرداد 1385 و ساعت 3 بعد از ظهر توسط A |
همیشه در دلم هستی و خواهی بود

وقتی نیستی تو کنارم خونمون با من غریبی می کنه

دل اگه میگه صبورم  اما خود فریبی میکنه

صدای قناری دلم  من غم آلود میشه

واسه من هرچی که هست و نیست نابود میشه

وقتی نیستی گل هستی  خوشک و بی رنگ میشه

نمی دونی که چقدر دلم برات تنگ میشه

وقتی نیستی گل های باغ دلم با من دیگه قهر میکنند

با زبونه بسته خون به گناهم میکنند

گلها میگند که با داشتنه یه دنیا خاطره

چرا دیوونه گی کردی که گذاشتی که  بره

وقتی نیستی گل هستی دیگه خشک و بی رنگ میشه

وقتی نیستی نمی دونی دلم برات چقدر تنگ میشه

وقتی نیستی روز برام هفته میشه ..هفته برام ماه میشه

نفسام به یاد تو یکی یکی آب می شه


موضوع :
| *| نوشته شده در دوشنبه پانزدهم خرداد 1385 و ساعت 2 بعد از ظهر توسط A |