|
به خدا دوست دارم
موضوع : | *| نوشته شده در شنبه هفتم مرداد 1385 و ساعت 7 بعد از ظهر توسط A | زندگی من
![]() زندگی را دوست دارم نه در قفس![]() عشق را دوست دارم ![]() نه در هوس ![]() تو را دوست دارم![]() تا آخرین نفس .!!![]() موضوع : | *| نوشته شده در شنبه هفتم مرداد 1385 و ساعت 6 بعد از ظهر توسط A | فدات F
موضوع : | *| نوشته شده در جمعه ششم مرداد 1385 و ساعت 11 قبل از ظهر توسط A | تعریف من از عشق
عشق
عشق یعنی مستی و دیوانگی
عشق یعنی با جهان بیگانگی
عشق یعنی شب نخفتن تا سحر
عشق یعنی سجده ها با چشم تر
عشق یعنی سر به دار آویختن
عشق یعنی اشک حسرت ریختن
عشق یعنی در جهان رسوا شدن
عشق یعنی مست و بی پروا شدن
عشق یعنی سوختن یا ساختن عشق یعنی زندگی را باختن
عشق یعنی انتظار و انتظار عشق یعنی هر چه بینی عکس یار
عشق یعنی دیده بر در دوختن عشق یعنی در فراقش سوختن
عشق یعنی لحظه های التهاب
عشق یعنی لحظه های ناب ناب
عشق یعنی سوز نی آه شبان
عشق یعنی معنی رنگین کمان
عشق یعنی شاعری دلسوخته
عشق یعنی آتشی افروخته
عشق یعنی با گلی گفتن سخن
عشق یعنی خون لاله بر چمن
عشق یعنی شعله بر خرمن زدن عشق یعنی رسم دل بر هم زدن
عشق یعنی یک تیمم یک نماز عشق یعنی عالمی راز و نیاز
عشق یعنی با پرستو پر زدن عشق یعنی آب بر آذر زدن
عشق یعنی چون محمد پا به راه
عشق یعنی همچو یوسف قعر چاه
عشق یعنی بیستون کندن به دست
عشق یعنی زاهد اما بت پرست
عشق یعنی همچو من شد اینشدن
عشق یعنی قطره دریا شدن
عشق یعنی یک شقایق غرق خون
عشق یعنی درد و محنت در درون
عشق یعنی یک تبلور یک سرود عشق یعنی یک سلام و یک درود
عشق آمدنی بود نه آموختنی
موضوع : | *| نوشته شده در دوشنبه دوم مرداد 1385 و ساعت 8 بعد از ظهر توسط A | یکم درد دل
اون روز كه شاهزاده قصه هاي بچگيم ،قلب سنگم رو نرم كرد،فكر مي كردم كه خوشبخت ترين آدم روي زمينم. اما اون همون اندازه كه عشق واعتماد رو يادم داد،تونست احساس خيانت ونفرت رو هم به من نشون بده يعني شاهزاده من هم مي تونه...؟؟ نه خداجون كاش اين يه خواب باشه، مثل همه كابوس هاي بچگيم يعني ميشه....؟ اگه اينطوره كاش زودتر مامانم بيدارم كنه؟ خداجونم يادته اون شب هايي كه فقط من وتو وماه وستاره بوديم با افتادن تك تك قطره هاي مرواريدها چقدر بخاطر شنيدن قدم هاي آسمونيش ازت تشكر مي كردم؟اما حالا چي؟ نه هيچوقت ازت گله اي ندارم كه خودمون مقصريم عشق هم يكي از نعمت هاييه كه خودمون نشون ميديم كه لياقتش رو داريم يا نه. خدايا شايد همه اين ها ارزش يادگرفتن يه تجربه رو داشته باشه.اينكه: فاصله بين عشق ونفرت يه تار نازكه كاش مواظب بوديم. موضوع : | *| نوشته شده در دوشنبه دوم مرداد 1385 و ساعت 9 قبل از ظهر توسط A | |
درباره وبلاگ
![]() سلام خیلی سخته بخوای اشک بریزی اما نتونی خیلی سخته بخوای فریاد بزنی اما نتونی می خوام به کودکیم برگردم دلم تنگ شده برای اشکهایی که بی بهانه به پهنای صورت میریختم برای فریاد هایی که بی دلیل بود هیچ کس دعوام نمیکرد که دارم گریه میکنم هیچ کس نمیگفت فریاد نکش این روزها خنده هم مالیات داره وقتی بخندی یا می گن دیوونه شده یا میگن چیه خنده داره؟ ساکت هم باشی واییییییییییییی افسرده شدی اون روزها همه چیز بی بهانه بود خنده هام گریه هام سکوتم امروز همه چیز را به معنایی میگیرند میخوام برگردم به روزهای بی بهانه به روزهایی که واسه هر کاری از من دلیل نمیخواستند خنده و گریه ارزش داشت اون روزها چه میفهمیدم مریضی یعنی چی؟ مریضی برام مساوی با اسباب بازی بود امروز دیگه هیچ چیز شادم نمیکنه اون خنده های از ته دل تموم شدند انگار فقط مال همون روزها بود دیگه حتی گریه هام هم واقعی نیست انگار اون اشک هم مال اون موقع بود حالا دیگه میفهمم مریض بودن یعنی بدبخنی یعنی بیمارستان یعنی درد نگاه به خنده هام نکنید خنده تلخ من از گریه غم انگیز تر است کارمن از گریه گذشته به این میخندم با تشکر از نظرات شما ... منو ي وبلاگ
نويسندگان
آرشيو
پيوندها
پيوندهاي روزانه
آمار وبلاگ
طراح قالب
|