|
این دل تنگه بخدا!!!
ديشب فاصله ميان من و پنجره و شب را تنها ياد تو پر ميكرد ديشب من بودم وشب بود و ياد تو سجاده سپيد نيازم را در حرم سبز تو گسترده بودم و تمام فرشتگان را به بزم عاشقانه ام دعوت كرده بودم من كه تا ديروز سالها بود كه در چهار راه دلم پشت چراغ قرمز غرور تو توقف كرده بودم ديشب چراغ چراغ هاي بزرگ راه دلم را سبز كرده و امروز آمده ام تا بگويم بيتو بودن چقدر سخت است آمده ام تا همه سجاده هاي سپيد دعايم را تنها به تك شاخه هاي معطر اجابت تو مبادله كنم مرا به ضيافت حضورت بپذير تا خواسته قلبت را مهيا كنم
تو اين روز و روزگار بازم تو تو اين شهر و اين ديار بازم تو
بين اين همه يار بازم تو
بازم تو بازم تو بازم تو
موضوع : | *| نوشته شده در شنبه بیست و یکم مرداد 1385 و ساعت 12 بعد از ظهر توسط A | نه فقط عاشقت هستم مرحمي رو قلب خستم
نه فقط عاشقت هستم مرحمي رو قلب خستم اين تويي که مي پرستم سرسپرده تو هستم
اگه جاي تو به اين دل همه دنيارو ببخشن ميگذرم ازهرچي دارم اگه باشي عاشق من اگه زنديگم فنا شه طعمه خستم بناشه ياکه در حسرت عشقت روحم از بدن جداشه
مهربون يا خود پرستي هرچه هستي،هرکه هستي اين تويي که مي پرستم تو بتي،من بت پرستم
موضوع : | *| نوشته شده در سه شنبه هفدهم مرداد 1385 و ساعت 4 بعد از ظهر توسط A | »» محبوبم ، اشک هايت را پاک کن»»
محبوبم ، اشک هايت را پاک کن، زيرا عشقي که چشمان ما را گشوده و ما را خادم خويش ساخته ، موهبت صبوري و شکيبايي را نيز به ما ارزاني مي دارد اشک هايت را پاک کن و آرام بگير ، زيرا ما با عشق ميثاق بسته ايم و براي آن عشق است که درد جدايي را تاب مي آوريم خیلی خیلی دوستتتتتت داررررررم.
موضوع : | *| نوشته شده در سه شنبه هفدهم مرداد 1385 و ساعت 4 بعد از ظهر توسط A | عشق با يك آدم عاشق چه كار كه نمي كنه!
|
درباره وبلاگ
![]() سلام خیلی سخته بخوای اشک بریزی اما نتونی خیلی سخته بخوای فریاد بزنی اما نتونی می خوام به کودکیم برگردم دلم تنگ شده برای اشکهایی که بی بهانه به پهنای صورت میریختم برای فریاد هایی که بی دلیل بود هیچ کس دعوام نمیکرد که دارم گریه میکنم هیچ کس نمیگفت فریاد نکش این روزها خنده هم مالیات داره وقتی بخندی یا می گن دیوونه شده یا میگن چیه خنده داره؟ ساکت هم باشی واییییییییییییی افسرده شدی اون روزها همه چیز بی بهانه بود خنده هام گریه هام سکوتم امروز همه چیز را به معنایی میگیرند میخوام برگردم به روزهای بی بهانه به روزهایی که واسه هر کاری از من دلیل نمیخواستند خنده و گریه ارزش داشت اون روزها چه میفهمیدم مریضی یعنی چی؟ مریضی برام مساوی با اسباب بازی بود امروز دیگه هیچ چیز شادم نمیکنه اون خنده های از ته دل تموم شدند انگار فقط مال همون روزها بود دیگه حتی گریه هام هم واقعی نیست انگار اون اشک هم مال اون موقع بود حالا دیگه میفهمم مریض بودن یعنی بدبخنی یعنی بیمارستان یعنی درد نگاه به خنده هام نکنید خنده تلخ من از گریه غم انگیز تر است کارمن از گریه گذشته به این میخندم با تشکر از نظرات شما ... منو ي وبلاگ
نويسندگان
آرشيو
پيوندها
پيوندهاي روزانه
آمار وبلاگ
طراح قالب
|