|
هیچ وقت نروی از یادم
مطمئن باش که مهرت نرود از دل من مگر آن روز که در خاک شود پيکر من... چون که گورم بشکافند عيان می بينند زير خاکستر جسمم باقيست يادگاری است زعشقی سوزان که بود گرم و فروزنده هنوز موضوع : | *| نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385 و ساعت 1 بعد از ظهر توسط A | مردونگی
سلام.امروز که داشتم دفتر خاطراتمو نگاه میکردم چند تا جمله توپ پیدا کردم. بخونیدو حال کنیدو نظر بدید. 1.از عاشقی پرسیدند عشق چیست؟گفت با یک نگاه شروع میشود.با یک بوسه اوج میگیرد.و با یک اشک به پایان میرسد. 2.گفتم ای یار.گفت زهر مار.گفتم از عشقت بیمارم.گفت مگر من پرستارم؟ 3.معلم گفت{الف}گفتم او.معلم گفت{ب}گفتم با او.معلم گفت{پ}گفتم پیش او.معلم گفت{ج}خواستم بگویم جدایی گفت نگو. 4.با حرفهای عاشقانه.با نگاهی شاعرانه.با لبخندی صمیمانه.با بوسه های دانه دانه.با عشقی جاودانه.با محبتی صادقانه.با جمله ای کودکانه.دوستت دارم. ۵.اگه میتونی این تابلو رو خوب بخونی یعنی فاصلت خیلی کمه.فاصله رو رعایت کن{اینو پشت تریلی خوندم} ۶.بای............ (( نظر از یادت نره ها)) موضوع : | *| نوشته شده در شنبه هجدهم شهریور 1385 و ساعت 11 قبل از ظهر توسط A | احساس من
این شعرو با تمام وجودم تقدیم میکنم به بهترین بهانه زنده بودنم مهری عزیزم اگه چشمات نبودن دنیا این رنگی نبود رو لب پرنده ها دیگه اهنگی نبود اگه چشمات نبودن اسمون ابی نبود گلا ی یاس سفید توی هیچ خوابی نبود اگه چشمات نبودن کی واسم گریه میکرد دل من وقتی شکست به کجا تکیه میکرد واسه جشن ماهیا کی ماهو خبر میکرد اگه چشمات نبودن کی گلارو اب میداد واسه گنجشک دلم کی یه جای خواب میداد حالا چشمات با منن که هنوز نفس دارم جرات پرکشیدن از توی قفس دارم دیگه چشماتو نگیر که من ازردن بشم مثل گل تو فصل یخ زرد و پژمرده بشم تا که چشماتو دارم شعرای تازه میگم همش از پنجره ای که به روم بازه میگم
نمی خواهی میزبان دلتنگی هایم باشی؟ نمی خواهی حلقه یاس های سپید را به گردنم بیاویزی؟ نمی خواهی شبنم های اشتیاق به چشمانم هدیه دهی؟ نمی خواهی گونه هایم را با شفافیت شرم بیامیزی؟ نمی خواهی دوباره به معصومیت نگاهم سوگند بخوری؟ نمی خواهی زمزمه کنی : به عظمت اشکی که در دیده ات میدرخشد به عظمت سکوتی که در زندگی ات جاریست و به عظمت تمام دل شکستگی های بی صدایت همیشه کنارم خواهی ماند نمی خواهی در حضور ستاره ها نجوا کنیم؟ نمی خواهی از شکوفه های سپید به موهایم بیاویزی؟ نمی خواهی باغ ارزوهایم را اردیبهشتی کنی؟ نمی خواهی............ _____________________________________________________
برای که بگویم که بی تو نیستم بی ان که به دیوانگیم بخندد برای که بگویم که در تمام لحظاتم مقلوب نداشتنت میشوم؟ چگونه بغض گلویم را فریاد کنم بی ان که باران ببارد؟ چگونه ناله کنم بی ان که سنگ ننالد؟ به من بگو به که بگویم درد جدایی را؟؟؟؟؟؟؟؟؟ _______________________________ هنوز فرصت راز و نیاز با نگاهت هست بگذاربگویم که هنوز از تو سر شارم هنوز با توام بمان نگو که میروی!نگو که بروم بگو که میمانی!بگو که بمانم هنوز با توام . . . بمان . . . واز لحظه وداع نگو هنوز برای زدن حرف سفر زود است بذار از چشمه چشمات سیراب شم. موضوع : | *| نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385 و ساعت 2 بعد از ظهر توسط A | عاشق تو
آتشي در سينه دارم جاوداني موضوع : | *| نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385 و ساعت 2 بعد از ظهر توسط A | |
درباره وبلاگ
![]() سلام خیلی سخته بخوای اشک بریزی اما نتونی خیلی سخته بخوای فریاد بزنی اما نتونی می خوام به کودکیم برگردم دلم تنگ شده برای اشکهایی که بی بهانه به پهنای صورت میریختم برای فریاد هایی که بی دلیل بود هیچ کس دعوام نمیکرد که دارم گریه میکنم هیچ کس نمیگفت فریاد نکش این روزها خنده هم مالیات داره وقتی بخندی یا می گن دیوونه شده یا میگن چیه خنده داره؟ ساکت هم باشی واییییییییییییی افسرده شدی اون روزها همه چیز بی بهانه بود خنده هام گریه هام سکوتم امروز همه چیز را به معنایی میگیرند میخوام برگردم به روزهای بی بهانه به روزهایی که واسه هر کاری از من دلیل نمیخواستند خنده و گریه ارزش داشت اون روزها چه میفهمیدم مریضی یعنی چی؟ مریضی برام مساوی با اسباب بازی بود امروز دیگه هیچ چیز شادم نمیکنه اون خنده های از ته دل تموم شدند انگار فقط مال همون روزها بود دیگه حتی گریه هام هم واقعی نیست انگار اون اشک هم مال اون موقع بود حالا دیگه میفهمم مریض بودن یعنی بدبخنی یعنی بیمارستان یعنی درد نگاه به خنده هام نکنید خنده تلخ من از گریه غم انگیز تر است کارمن از گریه گذشته به این میخندم با تشکر از نظرات شما ... منو ي وبلاگ
نويسندگان
آرشيو
پيوندها
پيوندهاي روزانه
آمار وبلاگ
طراح قالب
|