|
حقیقت
سلام عزيزان اميد وارم حالتون خوبه خوب باشه نماز روزه هاتون هم قبول باشه يك كم تنوع هم باشه بد نيست همش شعر كه نمي شه شما موافقيد خوبه خوب حال مي خوام به سرما يه هاي كه من وشما در اختيار داريم بپردازيم و اونا رو شناسايي كنيم به كليدواژهاي زير نيز براي تهيه ليست سرمايه هايتان توجه كنيد 1- عشق 2- محبت 3- وجدان 4- درك 5- درد 6- آگاهي 7- مسئوليت 8- توجه 9- سلامتي 10- شعور 11- حس واحساس 12- هيجان 13- عاطفي 14- فكر 15- عقل 16- خلاقيت 17- موانع 18- وزنه هاي سنگينه زندگي 19 - علم 20- اراده حالا فهميدين ما چه سرمايه هاي داريم و ازشون قافليم عزيز جان اگر اتومبيل يك سرمابه است انديشه وخلاقيت هم يك سرمايه است.سلامتي هم سرمايه است پس قدر سرمايه هاي خودمونرو بدونيم
همش كه پول نيست چيزاي ديگه هم هست نه عزيزجان حال شمابريد فكر كنيد كدوم از اين سرمايه ها رو داريد نظر يادتون نره موضوع : | *| نوشته شده در چهارشنبه پنجم مهر 1385 و ساعت 10 بعد از ظهر توسط A | به یاد تو
مگه یادم میره مگـــه یـــادم مــــیره خـــاطـــراتم با تــــو لــــهجه خندیدن حـــالت چشــماتـــو مگـــــه یـــــادم میره تـــــو عـــزیزم بـودی تـــو غـــم و تنهایی همه چیزم بــودی تـــــو رسیدی وقتی گـرم هق هق بـودم تو چـرا رنجیدی مــن که عاشق بـودم کـوچه تا کوچه هنوز جای پات جا مونده تو که نیستی اما عطرت اینجا مونـده بی تـــو ســـــهم چشمــــام ابـر و بارونه لحظه های بی تو من و می ترسونـه بــه یه جمله قانعم به یه حرف یا یه نگاه نازنین قـــصه تـــو فقط مــــن و بـخواه
موضوع : | *| نوشته شده در سه شنبه چهارم مهر 1385 و ساعت 11 بعد از ظهر توسط A | تو اي عاشق من
عزیزم...این قلب کوچکم تنها به عشق تو می تپد
موضوع : | *| نوشته شده در سه شنبه چهارم مهر 1385 و ساعت 2 بعد از ظهر توسط A | بی هم دل
|
درباره وبلاگ
![]() سلام خیلی سخته بخوای اشک بریزی اما نتونی خیلی سخته بخوای فریاد بزنی اما نتونی می خوام به کودکیم برگردم دلم تنگ شده برای اشکهایی که بی بهانه به پهنای صورت میریختم برای فریاد هایی که بی دلیل بود هیچ کس دعوام نمیکرد که دارم گریه میکنم هیچ کس نمیگفت فریاد نکش این روزها خنده هم مالیات داره وقتی بخندی یا می گن دیوونه شده یا میگن چیه خنده داره؟ ساکت هم باشی واییییییییییییی افسرده شدی اون روزها همه چیز بی بهانه بود خنده هام گریه هام سکوتم امروز همه چیز را به معنایی میگیرند میخوام برگردم به روزهای بی بهانه به روزهایی که واسه هر کاری از من دلیل نمیخواستند خنده و گریه ارزش داشت اون روزها چه میفهمیدم مریضی یعنی چی؟ مریضی برام مساوی با اسباب بازی بود امروز دیگه هیچ چیز شادم نمیکنه اون خنده های از ته دل تموم شدند انگار فقط مال همون روزها بود دیگه حتی گریه هام هم واقعی نیست انگار اون اشک هم مال اون موقع بود حالا دیگه میفهمم مریض بودن یعنی بدبخنی یعنی بیمارستان یعنی درد نگاه به خنده هام نکنید خنده تلخ من از گریه غم انگیز تر است کارمن از گریه گذشته به این میخندم با تشکر از نظرات شما ... منو ي وبلاگ
نويسندگان
آرشيو
پيوندها
پيوندهاي روزانه
آمار وبلاگ
طراح قالب
|