تبليغاتX
۩Ω۩عشق آتشین ۩Ω۩
۩Ω۩عشق آتشین ۩Ω۩
بگذار تا شيطنت عشق چشمان تو را بر عرياني خويش بگشايد----دوباره دل هوای با تو بودن کرده نگو این دل دو

                                      *
                                      *
                                      *
                                      *
                                      *
                                      *
                                      *
حقیقت

سلام عزيزان اميد وارم حالتون خوبه خوب باشه نماز روزه هاتون هم قبول باشه يك كم تنوع هم باشه بد نيست همش شعر كه نمي شه شما موافقيد خوبه

 

خوب حال مي خوام به سرما يه هاي كه من وشما در اختيار داريم بپردازيم و اونا رو شناسايي كنيم

 

 

 

به كليدواژهاي زير نيز براي تهيه ليست سرمايه هايتان توجه كنيد

 

1-  عشق

 2- محبت

3- وجدان

4- درك

5- درد

6- آگاهي

7- مسئوليت

8- توجه

9- سلامتي

10- شعور

11- حس واحساس

12- هيجان

13- عاطفي

14- فكر

15- عقل

16- خلاقيت

17- موانع

18- وزنه هاي سنگينه زندگي

19  - علم

20- اراده

 

حالا فهميدين ما چه سرمايه هاي داريم و ازشون قافليم

 

عزيز جان اگر اتومبيل يك سرمابه است

انديشه وخلاقيت هم يك سرمايه است.سلامتي هم سرمايه است

پس قدر سرمايه هاي خودمونرو بدونيم

 

 

همش كه پول نيست چيزاي ديگه هم هست نه عزيزجان

 

حال شمابريد فكر كنيد كدوم از اين سرمايه ها رو داريد نظر يادتون نره


موضوع :
| *| نوشته شده در چهارشنبه پنجم مهر 1385 و ساعت 10 بعد از ظهر توسط A |
به یاد تو

 

مگه یادم میره

 مگـــه یـــادم مــــیره خـــاطـــراتم با تــــو                   لــــهجه خندیدن حـــالت چشــماتـــو

 مگـــــه یـــــادم میره تـــــو عـــزیزم بـودی                  تـــو غـــم و تنهایی همه چیزم بــودی

 تـــــو رسیدی وقتی گـرم هق هق بـودم                  تو چـرا رنجیدی مــن که عاشق بـودم

 کـوچه تا کوچه هنوز جای پات جا مونده                   تو که نیستی اما عطرت اینجا مونـده

 بی تـــو ســـــهم چشمــــام ابـر و بارونه                   لحظه های بی تو من و می ترسونـه

 بــه یه جمله قانعم به یه حرف یا یه نگاه                   نازنین قـــصه تـــو فقط مــــن و بـخواه

 


موضوع :
| *| نوشته شده در سه شنبه چهارم مهر 1385 و ساعت 11 بعد از ظهر توسط A |
تو اي عاشق من

 

عزیزم...این قلب کوچکم تنها به عشق تو می تپد
این چشمهای بی گناهم برای دیدن تو اشک می ریزند
و از دیدنت فروغی تازه می گیرند...
و این تن خسته ام تنها به عشق تو زنده است.
به قلب کوچک عشق بورز که تنها به عشق تو می تپد
خون عاشقی را با محبتت در جان من بریز و به من جانی تازه ببخش.
مرا نوازش کن... مرا در آغوش بگیر... و بگو دوستم داری
گر چه بارها گفته ای...باز هم تکرار کن عزیز دل
مرا از دلتنگی هایم رها کن
و همیشه کنارم باش
تا دیگر بار چشمانم بهانه ات را نگیرند!
به عشق تو زندگی می کنم... به امید تو نفس می کشم
اگر روزی عشقم را بگیرند... دیگر مجالی برای زندگی نمی یابم.
گلکم! تو تنها امید منی... با من بمان...عاشق تر از همیشه!
مهربان! از تمام دارایی دنیا قلب کوچکی دارم
که همیشه به عشق تو می تپد
با آن باش...همیشه و همیشه
که تنهای تنها برای توست.. همیشه و همیشه




به نرمی سخن بگو ای عشق من و مرا صمیمانه درآغوش خود بفشار
باشنیدن آواهای تو لحظات لرزان و شکنندهء من آغاز می شوند
ما هر دو در این دنیاییم و چه نزدیک به یکدیگر
با عشقی که کمتر کسی هرگز آنرا شناخته
روزهای شرابی رنگ با هم بودنمان لب ریز از گرمای خورشید خواهد بود
شبهای ژرف و مخملینی که ما هر دو یکی هستیم
زندگیم از آن تو
ست
تنها برای آنکه تو با عشق به دنیای من وارد شدی
 
و با چه آرامشی به دنیای من آمدی
ای عشق
با من به نرمی سخن بگو ای عشق من
تا هیچ کس جز آسمان صدایمان را نشنود
پیمانهای عاشقانه ای که با هم بستیم
تا لحظهء مرگمان زنده خواهند ماند
با من بمان... ای عشق من



مهری  عزیزم
چقدر سخته هر لحظه با تو بودن اما از تو دور بودن
 


موضوع :
| *| نوشته شده در سه شنبه چهارم مهر 1385 و ساعت 2 بعد از ظهر توسط A |
بی هم دل

 

 خدایا؛

      وحشت تنهایی ام کشت

                            کسی با قصه من آشنا نیست

     در این عالم ندارم هم زبانی

                            به صد اندوه می نالم روا نیست

    شبم طی شد کسی بر در نکوبید

                            به بالینم چراغی کس نیفروخت

   نیامد ماهتابم بر سر بام

                             دلم از این همه بیگانگی سوخت


موضوع :
| *| نوشته شده در سه شنبه چهارم مهر 1385 و ساعت 2 بعد از ظهر توسط A |