|
انتظار برای دیدن ...
منتظر لحظه اي هستم که دستانت را بگيرم... در چشمانت خيره شوم دوستت دارم را بر لبانم جاري کنم... منتظر لحظه اي هستم که در کنارت بنشينم سر رو شونه هايت بگذارم... از عشق تو..... از داشتن تو... اشک شوق ريزم ... منتظر لحظه ي مقدس که تو را در اغوش بگيرم... بوسه اي از سر عشق به تو تقديم کنم وبا تمام وجود قلبم و عشقم را به تو هديه کنم... اري من تورا دوست دارم وعاشقانه تو را مي ستايم ...!!! موضوع : | *| نوشته شده در دوشنبه ششم آذر 1385 و ساعت 11 بعد از ظهر توسط A | دلم گرفته آسمون نمی تونم گریه کنم ...
اي زندگي دلگيرم از تو غم هات من و ديوونه کرده هرچي غم و درده تو دنيا يک جا تو قلبم لونه کرده ديدي که هيچکي پناهم نبود هيچ وقت کسي چشم به راهم نبود حتي کسي با دل خسته ام در زندگي تکيه گاهم نبود نديدم بهاري محبت بياري دلم غرق خون شد عجب روزگاري چه تاجي زدي بر سرم زندگي به غير از مصيبت به جز بندگي
از زندگانيم گله دارد جوانيم
شرمنده جواني از اين زندگانيم
دارم به دل هواي صحبت ياران رفته را
ياري كن اي اجل كه به ياران رسانيم
گوش زمين به ناله من نيست آشنا
من طاير شكسته پر آسمانيم
گيرم كه آب و دانه دريغم نداشتم
چون مي كنم با غم بي همزبانيم ؟
گفتي كه آتشم بنشاني ولي چه سود ؟
بر خاستي كه بر سر آتش نشانيم
شمعم گريست زار به بالين كه "mhh"
من نيز چون تو همدم سوز نهانيم
موضوع : | *| نوشته شده در یکشنبه پنجم آذر 1385 و ساعت 1 بعد از ظهر توسط A | |
درباره وبلاگ
![]() سلام خیلی سخته بخوای اشک بریزی اما نتونی خیلی سخته بخوای فریاد بزنی اما نتونی می خوام به کودکیم برگردم دلم تنگ شده برای اشکهایی که بی بهانه به پهنای صورت میریختم برای فریاد هایی که بی دلیل بود هیچ کس دعوام نمیکرد که دارم گریه میکنم هیچ کس نمیگفت فریاد نکش این روزها خنده هم مالیات داره وقتی بخندی یا می گن دیوونه شده یا میگن چیه خنده داره؟ ساکت هم باشی واییییییییییییی افسرده شدی اون روزها همه چیز بی بهانه بود خنده هام گریه هام سکوتم امروز همه چیز را به معنایی میگیرند میخوام برگردم به روزهای بی بهانه به روزهایی که واسه هر کاری از من دلیل نمیخواستند خنده و گریه ارزش داشت اون روزها چه میفهمیدم مریضی یعنی چی؟ مریضی برام مساوی با اسباب بازی بود امروز دیگه هیچ چیز شادم نمیکنه اون خنده های از ته دل تموم شدند انگار فقط مال همون روزها بود دیگه حتی گریه هام هم واقعی نیست انگار اون اشک هم مال اون موقع بود حالا دیگه میفهمم مریض بودن یعنی بدبخنی یعنی بیمارستان یعنی درد نگاه به خنده هام نکنید خنده تلخ من از گریه غم انگیز تر است کارمن از گریه گذشته به این میخندم با تشکر از نظرات شما ... منو ي وبلاگ
نويسندگان
آرشيو
پيوندها
پيوندهاي روزانه
آمار وبلاگ
طراح قالب
|