|
فـــدای چــشــمــات
فــد ای چـشـمـات
فدای چشمات اگه چشمام بارونیه فدای چشمات اگه گریم پنهونیه فدای چشمات اگه هنوز پریشونم به خاطر تو فدای چشمات تلخی لحظه های من فدای چشمات لرزیدن صدای من فدای چشمات اگه خراب و داغونم بخاطر تو بی تو تموم میشه کارم خیلی دوست دارم منو نمی خوای بی تو تموم میشه رویام ویرون می شه دنیام چرا نمیای؟ بی تو ستاره ها کورند خاطره ها دورند منو نمی خوای بی تو شبای من تاره چشمات و کم داره چرا نمی یای؟ بی تو تموم میشه کارم خیلی دوست دارم منو نمی خوای بی تو تموم میشه رویام ویرون می شه دنیام چرا نمیای؟ موضوع : | *| نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385 و ساعت 11 بعد از ظهر توسط A | دلــم گــرفــت از زنــدگــی
امشب از اون شباست که من دوباره دیوونه میشم تو حالت دیوونگی سراغ میخونه میرم امشب از اون شباست که من دلم میخواد داد بزنم تو حالت دیوونگی عشقمو فریاد بزنم دلم گرفت از آسمون دلم گرفت از این زمین تو زندگیم چقدر غمه دلم گرفت از زندگی
موضوع : | *| نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385 و ساعت 6 بعد از ظهر توسط A | دعا کنم بارون بیاد...
امشب می خوام دعا کنم ، دعا کنم بارون بیاد دعا کنم بازم دلت ، عاشقی رو از سر بخواد دعا کنم تموم بشه ، قهر من و دستای تو هوای ابری کم بشه ، از تو شب چشمای تو شادی بیاد سراغ ما ، اسم من و تو ما بشه دیروزو از ما بگیره ، امروز ما فردا بشه دعا کنم که تو دلت ، یه جا واسه من بذاری بهم نگی با گریه هات ، که دیگه دوستم نداری دعا کنم دلت بخواد ، بیام و پیشت بمونم واژه بشی رو لب من ، دوباره از تو بخونم امشب می خوام دعا کنم،تنهایی ها تموم بشن باز برسم به خنده هات،غمگین نباشی عشق من منو ببخشی بذاری ، زنده بشن خاطره ها تسلیم خوشبختی بشه ، دوباره لحظه های ما
موضوع : | *| نوشته شده در دوشنبه بیستم آذر 1385 و ساعت 3 بعد از ظهر توسط A | اگه عاشق بودی...
اگه كسي ديوونت بود ، بازيش نده اگه عاشقت بود ، دوستش داشته باش اگه دوست داشت ، بهش علاقه نشون بده اگه بهت علاقه داشت ، فقط بهش لبخند بزن اينطوري هميشه يه پله ازش عقبتري اگه يه روزي خسته بشه و يه پله بيادعقب تازه ميشه مثل تو
موضوع : | *| نوشته شده در دوشنبه بیستم آذر 1385 و ساعت 3 بعد از ظهر توسط A | تقدیم............
موضوع : | *| نوشته شده در پنجشنبه نهم آذر 1385 و ساعت 8 بعد از ظهر توسط A | انتظار برای دیدن ...
منتظر لحظه اي هستم که دستانت را بگيرم... در چشمانت خيره شوم دوستت دارم را بر لبانم جاري کنم... منتظر لحظه اي هستم که در کنارت بنشينم سر رو شونه هايت بگذارم... از عشق تو..... از داشتن تو... اشک شوق ريزم ... منتظر لحظه ي مقدس که تو را در اغوش بگيرم... بوسه اي از سر عشق به تو تقديم کنم وبا تمام وجود قلبم و عشقم را به تو هديه کنم... اري من تورا دوست دارم وعاشقانه تو را مي ستايم ...!!! موضوع : | *| نوشته شده در دوشنبه ششم آذر 1385 و ساعت 11 بعد از ظهر توسط A | دلم گرفته آسمون نمی تونم گریه کنم ...
اي زندگي دلگيرم از تو غم هات من و ديوونه کرده هرچي غم و درده تو دنيا يک جا تو قلبم لونه کرده ديدي که هيچکي پناهم نبود هيچ وقت کسي چشم به راهم نبود حتي کسي با دل خسته ام در زندگي تکيه گاهم نبود نديدم بهاري محبت بياري دلم غرق خون شد عجب روزگاري چه تاجي زدي بر سرم زندگي به غير از مصيبت به جز بندگي
از زندگانيم گله دارد جوانيم
شرمنده جواني از اين زندگانيم
دارم به دل هواي صحبت ياران رفته را
ياري كن اي اجل كه به ياران رسانيم
گوش زمين به ناله من نيست آشنا
من طاير شكسته پر آسمانيم
گيرم كه آب و دانه دريغم نداشتم
چون مي كنم با غم بي همزبانيم ؟
گفتي كه آتشم بنشاني ولي چه سود ؟
بر خاستي كه بر سر آتش نشانيم
شمعم گريست زار به بالين كه "mhh"
من نيز چون تو همدم سوز نهانيم
موضوع : | *| نوشته شده در یکشنبه پنجم آذر 1385 و ساعت 1 بعد از ظهر توسط A | سكوت
اگر بدانم روزی با تو ســــخن خواهم گفت
اگر بدانم روزی چشمان تو را خواهم سرود
اگر بدانم روزی تـــــــو خواهی فهميد کـه دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم
موضوع : | *| نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم آبان 1385 و ساعت 10 بعد از ظهر توسط A | برای عشق
ناله از درد نکن
آتشی را که در آن زیسته ای سرد مکن
با غمش باز بمان
سرخ رو باش و سرافراز بمان
راه عشق است که شود از خون رنگ
دل دیوانه ی تنها
دل تنگ (نظراز يادتون نره) موضوع : | *| نوشته شده در شنبه بیستم آبان 1385 و ساعت 2 بعد از ظهر توسط A | تو را دوست دارم
دوست دارم
موضوع : | *| نوشته شده در جمعه دوازدهم آبان 1385 و ساعت 9 بعد از ظهر توسط A | تك بيتهاي ناب
دلم گرفته،اي دوست!هوايگريه با من؛ گر از قفس گريزم،كجا روم،كجا،من؟ **************** اي سهمت از بار امانت هرچه سنگين تر! **************** اي ناگهان تر از همه اتفاق ها پايان خوب قصه تلخ فراقها **************** سلامي صميمي تر از غم نديدم به اندازه غم تو را دوست دارم **************** مرا اي عشق از غمهاي عالم بي خبر كردي به شادي هاي عالم درد زيباي تو نفروشم **************** واي از آن روزي كه از من چشمهايت را بگيري بي نگاه تو، دلم مي ماند و ديوارهايش **************** دل ديوانه ديشب عالمي داشت جدا زان چشم غمگينت غمي داشت **************** يك عمر گريه كردم ،اي آسمان ، روا نيست دردانه ام ز چشم گريان من بيفتد ...! **************** فقط به خيزش فواره ها نظر كردم فرود آب نديدم ! فريب از اين خوردم **************** تو كز ميان دل من قدم برون ننهي نمي شود كه دمي در كنار من باشي **************** دلم آنگاه خوش گردد كه تو دلدار من باشي مرا جان آن زمان باشد كه تو جانان من باشي **************** رحم كن بر دل بي طاقت ما اي قاصد نااميدي خبري نيست كه يك بار آري موضوع : | *| نوشته شده در شنبه ششم آبان 1385 و ساعت 11 قبل از ظهر توسط A | چگونه-..... من مر دم ... ولی برای تو زنده ام
چگونه فراموشت کنم
هنگامی که نامت را بر هفت کتیبه
قلبم نوشته ام در سیاهی چشمانت پنهان
می شوم مبادا نگاه آتشینت خاکسترم کند...
من مر دم ... ولی برای تو زنده ام می دونی ؟ یه اتاق باشه ..... گرم گرم .... روشن روشن تو باشی منم باشم کف اتاق سنگ باشه.. سنگ سفید..تو منو بغل کردی که نترسم که سردم نشه نلرزم می دونی ؟ تو منو بغل کردی طوری که تکیه دادی به دیوار پاهاتم دراز کردی...منم اومدم نشستم جلوت بهت تکیه دادم دو تا دستاتو دور من حلقه کردی بهت میگم چشماتو می بندی؟...می گی : آره چشماتو می بندی بهت می گم : قصه می گی تو گوشم ؟ می گی : آره و شروع می کنی به قصه گفتن تو گوشم آروم آروم.......قصه می گی یک عالمه قصه بلندو طولانی که هیچ وقت تموم نمی شه می دونی ؟ چون دست چپ...یه حرکت سریع.. یه جمله ی عمیق بلدی ؟ نه وای !!! تو که نمی بینی و نمی دونی که می خوام رگمو بزنم تو چشماتو بستی نمی بینی ..... من تیغ و از جیبم در میارم.... نمی بینی که سریع می برم نمی بینی که خون فواره می کنه... روی سنگ های سفید و نمی بینی که دستم می سوزه من لبمو گاز می گیرم که نگم : آخ که تو چشماتو باز نکنی و منو نبینی تو داری قصه می گی و هیچ چیز رو نمی بینی من دارم دستمو نگاه میکنم دست چپمو.....خون ازش میاد می دو نی ؟ دستمو می ذارم رو زانوهام خون از روی زانوهام می ریزه کف سنگها مسیرش قشنگه.....حیف که چشمات بسته است نمی بینی ..... تو بغلم کردی نمی بینی که سردم شده محکمتر بغلم می کنی تا گرمم شه می بینی که نا منظم نفس می کشم تو دلت می گی آخی............ نفسم گرفت.. می بینی ولی محکم تر بغلم می کنی سردتر می شم ...می بینی که دیگه نفس نمی کشم چشماتو باز می کنی و می بینی من مردم .. می دونی ؟ می ترسم خودمو بکشم از سرد شدن... از این هایی که مردن... از خون دیدن ولی وقتی بغلم کردی دیگه نترسیدم مردن خوب بود آروم آروم ...در کناره تو ... و در آغوشه تو ... گریه نکن من دیگه نیستم که ببوسمت.....بگم خوشکل شدی تو خیلی گریه می کنی دلم می شکنه ... دلم نا زکه... نشکونش باشه ؟ من مردم ولی تو باورت نمی شه تکونم می دی که بیدار شم فکر می کنی مثل همیشه قصه گفتی و من خوابیدم می بینی نفس نمی کشم ....ولی بازم باور نمی کنی اونقدر محکم بغلم می کنی که گرمم شه... اما فایده نداره من مر دم ... ولی برای تو زنده ام پس هر شب به این باغ بیا .... ولی گریه نکن می خوام یه چیزی بهت بگم می دونی ؟
موضوع : | *| نوشته شده در جمعه پنجم آبان 1385 و ساعت 8 بعد از ظهر توسط A | دیگه رو خاک وجودم نه گلی هست نه درختی
من همون جزیره بودم خاکی و صمیمی و گرم واسه عشق بازی موجها قامتم یه بستر نرم یه عزیز دردونه بودم پیش چشم خیس موجها یه نگین سبز خالص روی انگشتر دریا تا که یک روز تو رسیدی تو ی قلبم پا گذاشتی غصه های عاشقی رو ، تو وجودم جا گذاشتی زیر رگبار نگاهت دلم انگار زیر و رو شد برای داشتن عشقت همه جونم آرزو شد تا نفس کشیدی انگار نفسم برید تو سینه ابر و باد و دریا گفتن حس عاشقی همینه اومدی تو سر نوشتم بی بهونه پا گذاشتی اما تا قاقیقی اومد از من و دلم گذشتی رفتی با قایق عشقت سوی روشنی فردا من و دل اما نشستیم چشم به راهت لب دریا دیگه رو خاک وجودم نه گلی هست نه درختی لحظه های بی تو بودن می گذره اما به سختی دل تنها و غریبم داره این گوشه می میره ولی حتی وقت مردن باز سراغتو می گیره می رسه روزی که دیگه قعر دریا می شه خونم اما تو دریای عشقت باز یه گوشه ای می مونم موضوع : | *| نوشته شده در جمعه پنجم آبان 1385 و ساعت 8 بعد از ظهر توسط A | دل من با تو
یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد راهی نروم که بیراهه باشد. خطی ننویسم که آزار دهد کسی را یادم باشد که روز و روزگار خوش است. همه چیز روبه راه و بر وفق مراد است و خوب. تنها دل ما دل نیست!! "دوست دارم" موضوع : | *| نوشته شده در سه شنبه یازدهم مهر 1385 و ساعت 11 بعد از ظهر توسط A | لب تو...
من لب را در سکوت و سکوت را در شب وشب را به خاطربا تو تپیدن واندیشیدن به تو دوست دارم من عشق را در امید و امید را در تو و تو را در دل و دل را برای به موقع تپیدن برای تو دوست دارم من خزان را به خاطر رنگهایش بهار را به خاطر شکوهش زندگی را به خاطر امیدهایش و خودم را به خاطر تو دوست دارم. موضوع : | *| نوشته شده در سه شنبه یازدهم مهر 1385 و ساعت 11 بعد از ظهر توسط A | ماه مبارک رمضان پر از خاطره هست برای من...
سلام بر ماه مبارک رمضان سلام بر ماه مبارک رمضان سلام بر ماه مبارک رمضان سلام بر ماه مبارک رمضان سلام بر ماه مبارک رمضان سلام بر ماه مبارک رمضان سلام بر ماه مبارک رمضان
الهم ربّ شهر رمضان الهم ربّ شهر رمضان الهم ربّ شهر رمضان الهم ربّ شهر رمضان الهم ربّ شهر رمضان الهم ربّ شهر رمضان الهم ربّ شهر رمضان
استغفر الله ربی و اتوب الیه استغفر الله ربی و اتوب الیه استغفر الله ربی و اتوب الیه استغفر الله ربی و اتوب الیه استغفر الله ربی و اتوب الیه استغفر الله ربی و اتوب الیه استغفر الله ربی و اتوب الیه موضوع : | *| نوشته شده در سه شنبه یازدهم مهر 1385 و ساعت 10 بعد از ظهر توسط A | حقیقت
سلام عزيزان اميد وارم حالتون خوبه خوب باشه نماز روزه هاتون هم قبول باشه يك كم تنوع هم باشه بد نيست همش شعر كه نمي شه شما موافقيد خوبه خوب حال مي خوام به سرما يه هاي كه من وشما در اختيار داريم بپردازيم و اونا رو شناسايي كنيم به كليدواژهاي زير نيز براي تهيه ليست سرمايه هايتان توجه كنيد 1- عشق 2- محبت 3- وجدان 4- درك 5- درد 6- آگاهي 7- مسئوليت 8- توجه 9- سلامتي 10- شعور 11- حس واحساس 12- هيجان 13- عاطفي 14- فكر 15- عقل 16- خلاقيت 17- موانع 18- وزنه هاي سنگينه زندگي 19 - علم 20- اراده حالا فهميدين ما چه سرمايه هاي داريم و ازشون قافليم عزيز جان اگر اتومبيل يك سرمابه است انديشه وخلاقيت هم يك سرمايه است.سلامتي هم سرمايه است پس قدر سرمايه هاي خودمونرو بدونيم
همش كه پول نيست چيزاي ديگه هم هست نه عزيزجان حال شمابريد فكر كنيد كدوم از اين سرمايه ها رو داريد نظر يادتون نره موضوع : | *| نوشته شده در چهارشنبه پنجم مهر 1385 و ساعت 10 بعد از ظهر توسط A | به یاد تو
مگه یادم میره مگـــه یـــادم مــــیره خـــاطـــراتم با تــــو لــــهجه خندیدن حـــالت چشــماتـــو مگـــــه یـــــادم میره تـــــو عـــزیزم بـودی تـــو غـــم و تنهایی همه چیزم بــودی تـــــو رسیدی وقتی گـرم هق هق بـودم تو چـرا رنجیدی مــن که عاشق بـودم کـوچه تا کوچه هنوز جای پات جا مونده تو که نیستی اما عطرت اینجا مونـده بی تـــو ســـــهم چشمــــام ابـر و بارونه لحظه های بی تو من و می ترسونـه بــه یه جمله قانعم به یه حرف یا یه نگاه نازنین قـــصه تـــو فقط مــــن و بـخواه
موضوع : | *| نوشته شده در سه شنبه چهارم مهر 1385 و ساعت 11 بعد از ظهر توسط A | تو اي عاشق من
عزیزم...این قلب کوچکم تنها به عشق تو می تپد
موضوع : | *| نوشته شده در سه شنبه چهارم مهر 1385 و ساعت 2 بعد از ظهر توسط A | بی هم دل
خدایا؛ وحشت تنهایی ام کشت کسی با قصه من آشنا نیست در این عالم ندارم هم زبانی به صد اندوه می نالم روا نیست شبم طی شد کسی بر در نکوبید به بالینم چراغی کس نیفروخت نیامد ماهتابم بر سر بام دلم از این همه بیگانگی سوخت موضوع : | *| نوشته شده در سه شنبه چهارم مهر 1385 و ساعت 2 بعد از ظهر توسط A | باران عشق من
موضوع : | *| نوشته شده در جمعه سی و یکم شهریور 1385 و ساعت 10 بعد از ظهر توسط A | یک بوسه...
بوسه یعنی وصل شیرین دو لب
خواندن این شعر در آغوش او معنا دارد... موضوع : | *| نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385 و ساعت 7 بعد از ظهر توسط A | هیچ وقت نروی از یادم
مطمئن باش که مهرت نرود از دل من مگر آن روز که در خاک شود پيکر من... چون که گورم بشکافند عيان می بينند زير خاکستر جسمم باقيست يادگاری است زعشقی سوزان که بود گرم و فروزنده هنوز موضوع : | *| نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385 و ساعت 1 بعد از ظهر توسط A | مردونگی
سلام.امروز که داشتم دفتر خاطراتمو نگاه میکردم چند تا جمله توپ پیدا کردم. بخونیدو حال کنیدو نظر بدید. 1.از عاشقی پرسیدند عشق چیست؟گفت با یک نگاه شروع میشود.با یک بوسه اوج میگیرد.و با یک اشک به پایان میرسد. 2.گفتم ای یار.گفت زهر مار.گفتم از عشقت بیمارم.گفت مگر من پرستارم؟ 3.معلم گفت{الف}گفتم او.معلم گفت{ب}گفتم با او.معلم گفت{پ}گفتم پیش او.معلم گفت{ج}خواستم بگویم جدایی گفت نگو. 4.با حرفهای عاشقانه.با نگاهی شاعرانه.با لبخندی صمیمانه.با بوسه های دانه دانه.با عشقی جاودانه.با محبتی صادقانه.با جمله ای کودکانه.دوستت دارم. ۵.اگه میتونی این تابلو رو خوب بخونی یعنی فاصلت خیلی کمه.فاصله رو رعایت کن{اینو پشت تریلی خوندم} ۶.بای............ (( نظر از یادت نره ها)) موضوع : | *| نوشته شده در شنبه هجدهم شهریور 1385 و ساعت 11 قبل از ظهر توسط A | احساس من
این شعرو با تمام وجودم تقدیم میکنم به بهترین بهانه زنده بودنم مهری عزیزم اگه چشمات نبودن دنیا این رنگی نبود رو لب پرنده ها دیگه اهنگی نبود اگه چشمات نبودن اسمون ابی نبود گلا ی یاس سفید توی هیچ خوابی نبود اگه چشمات نبودن کی واسم گریه میکرد دل من وقتی شکست به کجا تکیه میکرد واسه جشن ماهیا کی ماهو خبر میکرد اگه چشمات نبودن کی گلارو اب میداد واسه گنجشک دلم کی یه جای خواب میداد حالا چشمات با منن که هنوز نفس دارم جرات پرکشیدن از توی قفس دارم دیگه چشماتو نگیر که من ازردن بشم مثل گل تو فصل یخ زرد و پژمرده بشم تا که چشماتو دارم شعرای تازه میگم همش از پنجره ای که به روم بازه میگم
نمی خواهی میزبان دلتنگی هایم باشی؟ نمی خواهی حلقه یاس های سپید را به گردنم بیاویزی؟ نمی خواهی شبنم های اشتیاق به چشمانم هدیه دهی؟ نمی خواهی گونه هایم را با شفافیت شرم بیامیزی؟ نمی خواهی دوباره به معصومیت نگاهم سوگند بخوری؟ نمی خواهی زمزمه کنی : به عظمت اشکی که در دیده ات میدرخشد به عظمت سکوتی که در زندگی ات جاریست و به عظمت تمام دل شکستگی های بی صدایت همیشه کنارم خواهی ماند نمی خواهی در حضور ستاره ها نجوا کنیم؟ نمی خواهی از شکوفه های سپید به موهایم بیاویزی؟ نمی خواهی باغ ارزوهایم را اردیبهشتی کنی؟ نمی خواهی............ _____________________________________________________
برای که بگویم که بی تو نیستم بی ان که به دیوانگیم بخندد برای که بگویم که در تمام لحظاتم مقلوب نداشتنت میشوم؟ چگونه بغض گلویم را فریاد کنم بی ان که باران ببارد؟ چگونه ناله کنم بی ان که سنگ ننالد؟ به من بگو به که بگویم درد جدایی را؟؟؟؟؟؟؟؟؟ _______________________________ هنوز فرصت راز و نیاز با نگاهت هست بگذاربگویم که هنوز از تو سر شارم هنوز با توام بمان نگو که میروی!نگو که بروم بگو که میمانی!بگو که بمانم هنوز با توام . . . بمان . . . واز لحظه وداع نگو هنوز برای زدن حرف سفر زود است بذار از چشمه چشمات سیراب شم. موضوع : | *| نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385 و ساعت 2 بعد از ظهر توسط A | عاشق تو
آتشي در سينه دارم جاوداني موضوع : | *| نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385 و ساعت 2 بعد از ظهر توسط A | قلب من ... مهری
باورم نميشه دستات توي دسته منه چشمات توي چشم منه قلبم داره تند تند مي زنه حس ميکنم که خواب ميبينم موضوع : | *| نوشته شده در یکشنبه دوازدهم شهریور 1385 و ساعت 11 بعد از ظهر توسط A | نازنین...
دوست دارم تو را نظاره كنم زير پايت پر از ستاره كنم گر بپرسند نازنينت كيست دوست دارم به تو اشاره كنم ![]() ![]()
هیچ بادی نتوانست که پیغام مرا
پشت دیوار دل او ببرد لا اقل روزی اگر پرسید در مورد عشق پس بگویید به او عشق همان بود که من به تو می ورزیدم ![]() ![]() ![]() ![]() تو را خواهم تو را تنها
دمي با غم بسر بردن جهان يكسر نمي ارزد موضوع : | *| نوشته شده در شنبه یازدهم شهریور 1385 و ساعت 3 بعد از ظهر توسط A | تقديم به بهترين بهانه ي زندگيم:
براي ناله كردن،عاشق شدن،گريه كردن،تو بهترين بهانه اي. براي دست تكان دادن،فرياد زدن، تو بهترين بهانه اي. براي شمع روشن كردن، دعا كردن،نخوابيدن، تو بهترين بهانه اي. پس بهانه اي باش براي هر چيز زيبايي كه مي توان تو را بهانه كرد. موضوع : | *| نوشته شده در جمعه سوم شهریور 1385 و ساعت 9 بعد از ظهر توسط A | دوستت دارم
![]() دوستت دارم
عاشقانه عارفانه بی بهانه دوستت دارم باصداقت بی نهایت تا قیامت موضوع : | *| نوشته شده در چهارشنبه یکم شهریور 1385 و ساعت 1 بعد از ظهر توسط A | تشنه لب!!!وای
دختری کرد سوال از مادر : که چه طعم و مزه دارد شوهر
این سخن تا بشنید از دختر اندکی کرد تامل مادر گفت با خود که این لعبت مست گر بگویم مزه اش شیرین است با غم شوی روانش کاهد یا بلافاصله شوهر خواهد ور بگویم مزه اش تلخ است تا ابد می کشد از شوهر دست لا جرم گفت به اوای زیبا ترش باشد مزه شوهر دخترک در تب و تاب افتاد گفت مادر دهنم اب افتاد ...
موضوع : | *| نوشته شده در شنبه بیست و هشتم مرداد 1385 و ساعت 9 بعد از ظهر توسط A | دوست دارم
اگر كلمه دوستت دارم نمايشگر عشق خدايي من نسبت به توست اگر كلمه دوستت دارم راضي كننده و تسكين دهنده قلبهاست اگر كلمه دوستت دارم پايان همه جدايي هاست اگر كلمه دوستت دارم نشانگر اشتياق راستين من نسبت به توست اگر كلمه دوستت دارم كليد زندان من و توست پس با تمام وجود فرياد ميزنم همه دنیای من دوستت دارم...
دوستت دارم چون تنهاترين ستاره زندگي مني **************************************** نميخوام به جزمن دوست دار ديگري باشي نميخواهم براي لحظه اي حتي به فكر ديگري باشي نميخواهم صفاي خنده ات را ديگري ببيند نميخواهم كسي نامش،برلبهاي توبنشيند نميخواهم به غيرازمن بگيرد دست تودستي نميخواهم كسي يارت شود درراه اين هستي
موضوع : | *| نوشته شده در شنبه بیست و هشتم مرداد 1385 و ساعت 9 بعد از ظهر توسط A | عشق من mhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhh
عشق يعني سالهاي عمرسخت عشق يعني زهر شيرين بخت تلخ
عشق يعني خواستن له له زدن
عشق يعني سوختن پر پر زدن
عشق يعني جام لبريز از شراب
عشق يعني تشنگي يعني سراب
عشق يعني لايق مريم شدن
عشق يعني با خدا همدم شدن
عشق يعني لحظه هاي بي قرار
عشق يعني از سپيده تا سحر
عشق يعني پا نهادن در خطر
عشق يعني لحظه ي ديدار يار
عشق يعني دست در دست نگار
عشق يعني ارزو يعني اميد
عشق يعني روشني يعني سپيد
عشق يعني غوطه خوردن بين موج
عشق يعني رد شدن از مرز موضوع : | *| نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385 و ساعت 2 قبل از ظهر توسط A | عشق؟
تا حالا عاشق
عشق رو تجربه کردی؟ می گن عشق رو نمیشه توضیح داد باید تجربه کنی تا بفهمی!!!! آخه چه جوری؟ اگه آدم چیزی از عشق ندونه چطور میفهمه عاشق بعضی میگن عاشق اگه نبینیش دلت بگیره وقتی میبینیش انگار قند تو دلت آب میکنن!! از رفتارش هر چقدرم کسل کننده دوست نداری از دستش بدی(گاهی اوقات به هر قیمتی!!! همه ی نواقصش از دید تو محاسنه. (اگر در دیده ی مجنون نشینی به غیر ازخوبی لیلی نبینی ولی خوب من میگم بعضی اوقات اینا هست (یا شایدبهتر باشه گم فکریکنیم اینا هست) ولی عشق نیست!!!!! موضوع : | *| نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385 و ساعت 7 بعد از ظهر توسط A | این دل تنگه بخدا!!!
ديشب فاصله ميان من و پنجره و شب را تنها ياد تو پر ميكرد ديشب من بودم وشب بود و ياد تو سجاده سپيد نيازم را در حرم سبز تو گسترده بودم و تمام فرشتگان را به بزم عاشقانه ام دعوت كرده بودم من كه تا ديروز سالها بود كه در چهار راه دلم پشت چراغ قرمز غرور تو توقف كرده بودم ديشب چراغ چراغ هاي بزرگ راه دلم را سبز كرده و امروز آمده ام تا بگويم بيتو بودن چقدر سخت است آمده ام تا همه سجاده هاي سپيد دعايم را تنها به تك شاخه هاي معطر اجابت تو مبادله كنم مرا به ضيافت حضورت بپذير تا خواسته قلبت را مهيا كنم
تو اين روز و روزگار بازم تو تو اين شهر و اين ديار بازم تو
بين اين همه يار بازم تو
بازم تو بازم تو بازم تو
موضوع : | *| نوشته شده در شنبه بیست و یکم مرداد 1385 و ساعت 12 بعد از ظهر توسط A | نه فقط عاشقت هستم مرحمي رو قلب خستم
نه فقط عاشقت هستم مرحمي رو قلب خستم اين تويي که مي پرستم سرسپرده تو هستم
اگه جاي تو به اين دل همه دنيارو ببخشن ميگذرم ازهرچي دارم اگه باشي عاشق من اگه زنديگم فنا شه طعمه خستم بناشه ياکه در حسرت عشقت روحم از بدن جداشه
مهربون يا خود پرستي هرچه هستي،هرکه هستي اين تويي که مي پرستم تو بتي،من بت پرستم
موضوع : | *| نوشته شده در سه شنبه هفدهم مرداد 1385 و ساعت 4 بعد از ظهر توسط A | »» محبوبم ، اشک هايت را پاک کن»»
محبوبم ، اشک هايت را پاک کن، زيرا عشقي که چشمان ما را گشوده و ما را خادم خويش ساخته ، موهبت صبوري و شکيبايي را نيز به ما ارزاني مي دارد اشک هايت را پاک کن و آرام بگير ، زيرا ما با عشق ميثاق بسته ايم و براي آن عشق است که درد جدايي را تاب مي آوريم خیلی خیلی دوستتتتتت داررررررم.
موضوع : | *| نوشته شده در سه شنبه هفدهم مرداد 1385 و ساعت 4 بعد از ظهر توسط A | عشق با يك آدم عاشق چه كار كه نمي كنه!
به من مي گفت: انقدر دوستت دارم که اگر بگويي بمير مي ميرم باورم نمي شد فقط در يک امتحان ساده به او گفتم بمير...!
موضوع : | *| نوشته شده در سه شنبه هفدهم مرداد 1385 و ساعت 4 بعد از ظهر توسط A | عشق یعنی هر چه بینی عکس یار
عشق یعنی مســـتی و دیوانگی عشق یعنی با جهـــان بیگانـــگی عشق یعنی شب نخفتن تا سحر عشق یعنی سجده هابا چشم تر عشق یعنی ســـر به دار آویختن عشق یعنی اشک حسرت ریختن عشق یعنی در جهان رسوا شدن عشق یعنی مست و بی پروا شدن عشق یعنی سوخـتن یا ساخـتن عشق یعنی زنـــدگــــی را باختن عشق یعنی دیــده بر در دوخـتن عشق یعنی در فراقش سوختن عشق یعنی انتـــظار و انتـــظار عشق یعنی هر چه بینی عکس یار عشق یعنی لحظه های التهاب عشق یعنی لحظه های ناب ناب عشق یعنی سوز نی آه شبان عشق یعنی معنی رنگین کمان موضوع : | *| نوشته شده در سه شنبه دهم مرداد 1385 و ساعت 9 قبل از ظهر توسط A | به خدا دوست دارم
موضوع : | *| نوشته شده در شنبه هفتم مرداد 1385 و ساعت 7 بعد از ظهر توسط A | زندگی من
![]() زندگی را دوست دارم نه در قفس![]() عشق را دوست دارم ![]() نه در هوس ![]() تو را دوست دارم![]() تا آخرین نفس .!!![]() موضوع : | *| نوشته شده در شنبه هفتم مرداد 1385 و ساعت 6 بعد از ظهر توسط A | فدات F
موضوع : | *| نوشته شده در جمعه ششم مرداد 1385 و ساعت 11 قبل از ظهر توسط A | تعریف من از عشق
عشق
عشق یعنی مستی و دیوانگی
عشق یعنی با جهان بیگانگی
عشق یعنی شب نخفتن تا سحر
عشق یعنی سجده ها با چشم تر
عشق یعنی سر به دار آویختن
عشق یعنی اشک حسرت ریختن
عشق یعنی در جهان رسوا شدن
عشق یعنی مست و بی پروا شدن
عشق یعنی سوختن یا ساختن عشق یعنی زندگی را باختن
عشق یعنی انتظار و انتظار عشق یعنی هر چه بینی عکس یار
عشق یعنی دیده بر در دوختن عشق یعنی در فراقش سوختن
عشق یعنی لحظه های التهاب
عشق یعنی لحظه های ناب ناب
عشق یعنی سوز نی آه شبان
عشق یعنی معنی رنگین کمان
عشق یعنی شاعری دلسوخته
عشق یعنی آتشی افروخته
عشق یعنی با گلی گفتن سخن
عشق یعنی خون لاله بر چمن
عشق یعنی شعله بر خرمن زدن عشق یعنی رسم دل بر هم زدن
عشق یعنی یک تیمم یک نماز عشق یعنی عالمی راز و نیاز
عشق یعنی با پرستو پر زدن عشق یعنی آب بر آذر زدن
عشق یعنی چون محمد پا به راه
عشق یعنی همچو یوسف قعر چاه
عشق یعنی بیستون کندن به دست
عشق یعنی زاهد اما بت پرست
عشق یعنی همچو من شد اینشدن
عشق یعنی قطره دریا شدن
عشق یعنی یک شقایق غرق خون
عشق یعنی درد و محنت در درون
عشق یعنی یک تبلور یک سرود عشق یعنی یک سلام و یک درود
عشق آمدنی بود نه آموختنی
موضوع : | *| نوشته شده در دوشنبه دوم مرداد 1385 و ساعت 8 بعد از ظهر توسط A | یکم درد دل
اون روز كه شاهزاده قصه هاي بچگيم ،قلب سنگم رو نرم كرد،فكر مي كردم كه خوشبخت ترين آدم روي زمينم. اما اون همون اندازه كه عشق واعتماد رو يادم داد،تونست احساس خيانت ونفرت رو هم به من نشون بده يعني شاهزاده من هم مي تونه...؟؟ نه خداجون كاش اين يه خواب باشه، مثل همه كابوس هاي بچگيم يعني ميشه....؟ اگه اينطوره كاش زودتر مامانم بيدارم كنه؟ خداجونم يادته اون شب هايي كه فقط من وتو وماه وستاره بوديم با افتادن تك تك قطره هاي مرواريدها چقدر بخاطر شنيدن قدم هاي آسمونيش ازت تشكر مي كردم؟اما حالا چي؟ نه هيچوقت ازت گله اي ندارم كه خودمون مقصريم عشق هم يكي از نعمت هاييه كه خودمون نشون ميديم كه لياقتش رو داريم يا نه. خدايا شايد همه اين ها ارزش يادگرفتن يه تجربه رو داشته باشه.اينكه: فاصله بين عشق ونفرت يه تار نازكه كاش مواظب بوديم. موضوع : | *| نوشته شده در دوشنبه دوم مرداد 1385 و ساعت 9 قبل از ظهر توسط A | خواننده محبوب من (معین) اینو تقدیم می کنم به جیگر خودم (مهری)
اي تو بهانه واسه موندن .......... اي نهايت رسيدن اي تو بهانه واسه موندن ........... اي نهايت رسيدن موضوع : | *| نوشته شده در شنبه سی و یکم تیر 1385 و ساعت 4 بعد از ظهر توسط A | تقدیم به مهری گلم که خودش می دونه چقدر دوسش دارم
اگه فاصله بین من و تو
قده یک نفسه نفس منو بگیر اگه... امروز خیلی دلم می خواد از تو بگم امروز بد جوری حضور دستای مهربونت رو روی شونه هام کم دارم امروز هوای گریه دارم مهری من دلم خیلی برات تنگ شده خیلی به بودنت نیاز دارم دلم می خواد کنارم باشی می خوام که باشی می خوام سرمو بزارم روی شونت می خوام تمام دلتنگی هامو تو بغلت گریه کنم کاش می دونستی تو دلم چه خبره کاش بودی... اما نه بذار داغ نبودنت همچنان به دلم بمونه تا قدرتو بیشتر بدونم تا.... موضوع : | *| نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385 و ساعت 6 بعد از ظهر توسط A | روز مادر گرامی باد
روز زن و روز مادر و ولادت با سعادت حضرت فاطمه زهرا (س) دخت نبی را به مادران ، دختران ، زنان ایرانی تبریک عرض می نماییم <<از طرف عشق آتشین>>
موضوع : | *| نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم تیر 1385 و ساعت 2 بعد از ظهر توسط A |
بوسه یعنی وصل شیرین ۲لب بوسه یعنی خسله در اعماق شب بوسه یعنی مستی از مشروب عشق بوسه راه خانه ی من و تو بوسه گاهی گریه ی باران می شود بوسه یعنی آتش گرمای لب بوسه یعنی حس خوب طعم عشق بوسه آتش می زند بر جسم و جان بوسه یعنی لذت از دل دادگی بوسه یعنی آغازی برای ما شدن بوسه یعنی سر فصل کتاب عاشقی بوسه یعنی عشق من با من بمان بوسه رمز وارد دلها شدن بوسه را باید تکرارکرد
موضوع : | *| نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385 و ساعت 11 قبل از ظهر توسط A | ای خدا ؟؟؟جدا
موضوع : | *| نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385 و ساعت 11 قبل از ظهر توسط A | زندگي
|
درباره وبلاگ
![]() سلام خیلی سخته بخوای اشک بریزی اما نتونی خیلی سخته بخوای فریاد بزنی اما نتونی می خوام به کودکیم برگردم دلم تنگ شده برای اشکهایی که بی بهانه به پهنای صورت میریختم برای فریاد هایی که بی دلیل بود هیچ کس دعوام نمیکرد که دارم گریه میکنم هیچ کس نمیگفت فریاد نکش این روزها خنده هم مالیات داره وقتی بخندی یا می گن دیوونه شده یا میگن چیه خنده داره؟ ساکت هم باشی واییییییییییییی افسرده شدی اون روزها همه چیز بی بهانه بود خنده هام گریه هام سکوتم امروز همه چیز را به معنایی میگیرند میخوام برگردم به روزهای بی بهانه به روزهایی که واسه هر کاری از من دلیل نمیخواستند خنده و گریه ارزش داشت اون روزها چه میفهمیدم مریضی یعنی چی؟ مریضی برام مساوی با اسباب بازی بود امروز دیگه هیچ چیز شادم نمیکنه اون خنده های از ته دل تموم شدند انگار فقط مال همون روزها بود دیگه حتی گریه هام هم واقعی نیست انگار اون اشک هم مال اون موقع بود حالا دیگه میفهمم مریض بودن یعنی بدبخنی یعنی بیمارستان یعنی درد نگاه به خنده هام نکنید خنده تلخ من از گریه غم انگیز تر است کارمن از گریه گذشته به این میخندم با تشکر از نظرات شما ... منو ي وبلاگ
نويسندگان
آرشيو
پيوندها
پيوندهاي روزانه
آمار وبلاگ
طراح قالب
|