۩Ω۩عشق آتشین ۩Ω۩
|
همیشه در دلم هستی و خواهی بود
وقتی نیستی تو کنارم خونمون با من غریبی می کنه دل اگه میگه صبورم اما خود فریبی میکنه صدای قناری دلم من غم آلود میشه واسه من هرچی که هست و نیست نابود میشه وقتی نیستی گل هستی خوشک و بی رنگ میشه نمی دونی که چقدر دلم برات تنگ میشه وقتی نیستی گل های باغ دلم با من دیگه قهر میکنند با زبونه بسته خون به گناهم میکنند گلها میگند که با داشتنه یه دنیا خاطره چرا دیوونه گی کردی که گذاشتی که بره وقتی نیستی گل هستی دیگه خشک و بی رنگ میشه وقتی نیستی نمی دونی دلم برات چقدر تنگ میشه وقتی نیستی روز برام هفته میشه ..هفته برام ماه میشه نفسام به یاد تو یکی یکی آب می شه
موضوع : | *| نوشته شده در دوشنبه پانزدهم خرداد 1385 و ساعت 2 بعد از ظهر توسط A | |
درباره وبلاگ
![]() سلام خیلی سخته بخوای اشک بریزی اما نتونی خیلی سخته بخوای فریاد بزنی اما نتونی می خوام به کودکیم برگردم دلم تنگ شده برای اشکهایی که بی بهانه به پهنای صورت میریختم برای فریاد هایی که بی دلیل بود هیچ کس دعوام نمیکرد که دارم گریه میکنم هیچ کس نمیگفت فریاد نکش این روزها خنده هم مالیات داره وقتی بخندی یا می گن دیوونه شده یا میگن چیه خنده داره؟ ساکت هم باشی واییییییییییییی افسرده شدی اون روزها همه چیز بی بهانه بود خنده هام گریه هام سکوتم امروز همه چیز را به معنایی میگیرند میخوام برگردم به روزهای بی بهانه به روزهایی که واسه هر کاری از من دلیل نمیخواستند خنده و گریه ارزش داشت اون روزها چه میفهمیدم مریضی یعنی چی؟ مریضی برام مساوی با اسباب بازی بود امروز دیگه هیچ چیز شادم نمیکنه اون خنده های از ته دل تموم شدند انگار فقط مال همون روزها بود دیگه حتی گریه هام هم واقعی نیست انگار اون اشک هم مال اون موقع بود حالا دیگه میفهمم مریض بودن یعنی بدبخنی یعنی بیمارستان یعنی درد نگاه به خنده هام نکنید خنده تلخ من از گریه غم انگیز تر است کارمن از گریه گذشته به این میخندم با تشکر از نظرات شما ... منو ي وبلاگ
نويسندگان
آرشيو
پيوندها
پيوندهاي روزانه
آمار وبلاگ
طراح قالب
|