۩Ω۩عشق آتشین ۩Ω۩
|
عشق پنهان
يکــــــی يکی داره با اون چشـاش بد جوری غوغا ميکنه تمام قفل ها رو داره يکی يکی وا ميکنه يکی داره با خنده هاش وصله اين جونم ميشه با اون چشـای روشنش راس راسی مهمونم ميشه يکی داره زير زيرکی منو تماشا ميکنه تو تيک تيک ثانيه هام بد جوری بلوا ميکنه يکی داره نفس نفس هم دم لحظه هام ميشه تو اين دل خرابه ام صاحب يک سرا ميشه يکی ميخواد که بکنه ساقه های خشکيده رو ميخواد که از نو بکاره گلهای پر پر شده رو يکی ميخواد برای من شب رو چراغون بکنه لحظه به لحظه دم به دم ستاره بارون بکُنه يکی ميخواد مثل نسيم پا بذاره تو بی کسيم ميخواد که باز بهار بياد پر بکشه مثل نسيم موضوع : | *| نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385 و ساعت 5 بعد از ظهر توسط A | |
درباره وبلاگ
![]() سلام خیلی سخته بخوای اشک بریزی اما نتونی خیلی سخته بخوای فریاد بزنی اما نتونی می خوام به کودکیم برگردم دلم تنگ شده برای اشکهایی که بی بهانه به پهنای صورت میریختم برای فریاد هایی که بی دلیل بود هیچ کس دعوام نمیکرد که دارم گریه میکنم هیچ کس نمیگفت فریاد نکش این روزها خنده هم مالیات داره وقتی بخندی یا می گن دیوونه شده یا میگن چیه خنده داره؟ ساکت هم باشی واییییییییییییی افسرده شدی اون روزها همه چیز بی بهانه بود خنده هام گریه هام سکوتم امروز همه چیز را به معنایی میگیرند میخوام برگردم به روزهای بی بهانه به روزهایی که واسه هر کاری از من دلیل نمیخواستند خنده و گریه ارزش داشت اون روزها چه میفهمیدم مریضی یعنی چی؟ مریضی برام مساوی با اسباب بازی بود امروز دیگه هیچ چیز شادم نمیکنه اون خنده های از ته دل تموم شدند انگار فقط مال همون روزها بود دیگه حتی گریه هام هم واقعی نیست انگار اون اشک هم مال اون موقع بود حالا دیگه میفهمم مریض بودن یعنی بدبخنی یعنی بیمارستان یعنی درد نگاه به خنده هام نکنید خنده تلخ من از گریه غم انگیز تر است کارمن از گریه گذشته به این میخندم با تشکر از نظرات شما ... منو ي وبلاگ
نويسندگان
آرشيو
پيوندها
پيوندهاي روزانه
آمار وبلاگ
طراح قالب
|