۩Ω۩عشق آتشین ۩Ω۩
|
تقدیم به مهری گلم که خودش می دونه چقدر دوسش دارم
اگه فاصله بین من و تو
قده یک نفسه نفس منو بگیر اگه... امروز خیلی دلم می خواد از تو بگم امروز بد جوری حضور دستای مهربونت رو روی شونه هام کم دارم امروز هوای گریه دارم مهری من دلم خیلی برات تنگ شده خیلی به بودنت نیاز دارم دلم می خواد کنارم باشی می خوام که باشی می خوام سرمو بزارم روی شونت می خوام تمام دلتنگی هامو تو بغلت گریه کنم کاش می دونستی تو دلم چه خبره کاش بودی... اما نه بذار داغ نبودنت همچنان به دلم بمونه تا قدرتو بیشتر بدونم تا.... موضوع : | *| نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385 و ساعت 6 بعد از ظهر توسط A | |
درباره وبلاگ
![]() سلام خیلی سخته بخوای اشک بریزی اما نتونی خیلی سخته بخوای فریاد بزنی اما نتونی می خوام به کودکیم برگردم دلم تنگ شده برای اشکهایی که بی بهانه به پهنای صورت میریختم برای فریاد هایی که بی دلیل بود هیچ کس دعوام نمیکرد که دارم گریه میکنم هیچ کس نمیگفت فریاد نکش این روزها خنده هم مالیات داره وقتی بخندی یا می گن دیوونه شده یا میگن چیه خنده داره؟ ساکت هم باشی واییییییییییییی افسرده شدی اون روزها همه چیز بی بهانه بود خنده هام گریه هام سکوتم امروز همه چیز را به معنایی میگیرند میخوام برگردم به روزهای بی بهانه به روزهایی که واسه هر کاری از من دلیل نمیخواستند خنده و گریه ارزش داشت اون روزها چه میفهمیدم مریضی یعنی چی؟ مریضی برام مساوی با اسباب بازی بود امروز دیگه هیچ چیز شادم نمیکنه اون خنده های از ته دل تموم شدند انگار فقط مال همون روزها بود دیگه حتی گریه هام هم واقعی نیست انگار اون اشک هم مال اون موقع بود حالا دیگه میفهمم مریض بودن یعنی بدبخنی یعنی بیمارستان یعنی درد نگاه به خنده هام نکنید خنده تلخ من از گریه غم انگیز تر است کارمن از گریه گذشته به این میخندم با تشکر از نظرات شما ... منو ي وبلاگ
نويسندگان
آرشيو
پيوندها
پيوندهاي روزانه
آمار وبلاگ
طراح قالب
|