تبليغاتX
۩Ω۩عشق آتشین ۩Ω۩
۩Ω۩عشق آتشین ۩Ω۩
بگذار تا شيطنت عشق چشمان تو را بر عرياني خويش بگشايد----دوباره دل هوای با تو بودن کرده نگو این دل دو

                                      *
                                      *
                                      *
                                      *
                                      *
                                      *
                                      *
احساس من

                                                    

   این شعرو با تمام وجودم تقدیم میکنم به بهترین بهانه زنده بودنم مهری عزیزم

اگه چشمات نبودن دنیا این رنگی نبود

رو لب پرنده ها دیگه اهنگی نبود

اگه چشمات نبودن اسمون ابی نبود

گلا ی یاس سفید توی هیچ خوابی نبود

اگه چشمات نبودن کی واسم گریه میکرد

دل من وقتی شکست به کجا تکیه میکرد

واسه جشن ماهیا کی ماهو خبر میکرد

اگه چشمات نبودن کی گلارو اب میداد

واسه گنجشک دلم کی یه جای خواب میداد

حالا چشمات با منن که هنوز نفس دارم

جرات پرکشیدن از توی قفس دارم

دیگه چشماتو نگیر که من ازردن بشم

مثل گل تو فصل یخ زرد و پژمرده بشم

تا که چشماتو دارم شعرای تازه میگم

همش از پنجره ای که به روم بازه میگم

نمی خواهی دستانت را به دستانم بسپاری؟

نمی خواهی میزبان دلتنگی هایم باشی؟

نمی خواهی حلقه یاس های سپید را به گردنم بیاویزی؟

نمی خواهی شبنم های اشتیاق به چشمانم هدیه دهی؟

نمی خواهی گونه هایم را با شفافیت شرم بیامیزی؟

نمی خواهی دوباره به معصومیت نگاهم سوگند بخوری؟

نمی خواهی زمزمه کنی : به عظمت اشکی که در دیده ات میدرخشد

به عظمت سکوتی که در زندگی ات جاریست و به عظمت تمام

دل شکستگی های بی صدایت همیشه کنارم خواهی ماند

نمی خواهی در حضور ستاره ها نجوا کنیم؟

نمی خواهی از شکوفه های سپید به موهایم بیاویزی؟

نمی خواهی باغ ارزوهایم را اردیبهشتی کنی؟

نمی خواهی............

_____________________________________________________

 

برای که بگویم که بی تو نیستم

بی ان که به دیوانگیم بخندد

برای که بگویم که در تمام لحظاتم مقلوب نداشتنت میشوم؟

چگونه بغض گلویم را فریاد کنم بی ان که باران ببارد؟

چگونه ناله کنم بی ان که سنگ ننالد؟

به من بگو

به که بگویم درد جدایی را؟؟؟؟؟؟؟؟؟

_______________________________

هنوز فرصت راز و نیاز با نگاهت هست بگذاربگویم

که هنوز از تو سر شارم هنوز با توام بمان

نگو که میروی!نگو که بروم

بگو که میمانی!بگو که بمانم

هنوز با توام . . . بمان . . .

واز لحظه وداع نگو

هنوز برای زدن حرف

سفر زود است

بذار از چشمه چشمات سیراب شم.


موضوع :
| *| نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385 و ساعت 2 بعد از ظهر توسط A |