تبليغاتX
۩Ω۩عشق آتشین ۩Ω۩
۩Ω۩عشق آتشین ۩Ω۩
بگذار تا شيطنت عشق چشمان تو را بر عرياني خويش بگشايد----دوباره دل هوای با تو بودن کرده نگو این دل دو

                                      *
                                      *
                                      *
                                      *
                                      *
                                      *
                                      *
تو اي عاشق من

 

عزیزم...این قلب کوچکم تنها به عشق تو می تپد
این چشمهای بی گناهم برای دیدن تو اشک می ریزند
و از دیدنت فروغی تازه می گیرند...
و این تن خسته ام تنها به عشق تو زنده است.
به قلب کوچک عشق بورز که تنها به عشق تو می تپد
خون عاشقی را با محبتت در جان من بریز و به من جانی تازه ببخش.
مرا نوازش کن... مرا در آغوش بگیر... و بگو دوستم داری
گر چه بارها گفته ای...باز هم تکرار کن عزیز دل
مرا از دلتنگی هایم رها کن
و همیشه کنارم باش
تا دیگر بار چشمانم بهانه ات را نگیرند!
به عشق تو زندگی می کنم... به امید تو نفس می کشم
اگر روزی عشقم را بگیرند... دیگر مجالی برای زندگی نمی یابم.
گلکم! تو تنها امید منی... با من بمان...عاشق تر از همیشه!
مهربان! از تمام دارایی دنیا قلب کوچکی دارم
که همیشه به عشق تو می تپد
با آن باش...همیشه و همیشه
که تنهای تنها برای توست.. همیشه و همیشه




به نرمی سخن بگو ای عشق من و مرا صمیمانه درآغوش خود بفشار
باشنیدن آواهای تو لحظات لرزان و شکنندهء من آغاز می شوند
ما هر دو در این دنیاییم و چه نزدیک به یکدیگر
با عشقی که کمتر کسی هرگز آنرا شناخته
روزهای شرابی رنگ با هم بودنمان لب ریز از گرمای خورشید خواهد بود
شبهای ژرف و مخملینی که ما هر دو یکی هستیم
زندگیم از آن تو
ست
تنها برای آنکه تو با عشق به دنیای من وارد شدی
 
و با چه آرامشی به دنیای من آمدی
ای عشق
با من به نرمی سخن بگو ای عشق من
تا هیچ کس جز آسمان صدایمان را نشنود
پیمانهای عاشقانه ای که با هم بستیم
تا لحظهء مرگمان زنده خواهند ماند
با من بمان... ای عشق من



مهری  عزیزم
چقدر سخته هر لحظه با تو بودن اما از تو دور بودن
 


موضوع :
| *| نوشته شده در سه شنبه چهارم مهر 1385 و ساعت 2 بعد از ظهر توسط A |