تبليغاتX
۩Ω۩عشق آتشین ۩Ω۩
۩Ω۩عشق آتشین ۩Ω۩
بگذار تا شيطنت عشق چشمان تو را بر عرياني خويش بگشايد----دوباره دل هوای با تو بودن کرده نگو این دل دو

                                      *
                                      *
                                      *
                                      *
                                      *
                                      *
                                      *
دیگه رو خاک وجودم نه گلی هست نه درختی

 

قلب من

 

من همون جزیره بودم خاکی و صمیمی و گرم

واسه عشق بازی موجها قامتم یه بستر نرم

یه عزیز دردونه بودم پیش چشم خیس موجها

یه نگین سبز خالص روی انگشتر دریا

تا که یک روز تو رسیدی تو ی قلبم پا گذاشتی

غصه های عاشقی رو ، تو وجودم جا گذاشتی

زیر رگبار نگاهت دلم انگار زیر و رو شد

برای داشتن عشقت همه جونم آرزو شد

تا نفس کشیدی انگار نفسم برید تو سینه

ابر و باد و دریا گفتن حس عاشقی همینه

اومدی تو سر نوشتم بی بهونه پا گذاشتی

اما تا قاقیقی اومد از من و دلم گذشتی

رفتی با قایق عشقت سوی روشنی فردا

من و دل اما نشستیم چشم به راهت لب دریا

دیگه رو خاک وجودم نه گلی هست نه درختی

لحظه های بی تو بودن می گذره اما به سختی

دل تنها و غریبم داره این گوشه می میره

ولی حتی وقت مردن باز سراغتو می گیره

می رسه روزی که دیگه قعر دریا می شه خونم

اما تو دریای عشقت باز یه گوشه ای می مونم


موضوع :
| *| نوشته شده در جمعه پنجم آبان 1385 و ساعت 8 بعد از ظهر توسط A |