تبليغاتX
۩Ω۩عشق آتشین ۩Ω۩
۩Ω۩عشق آتشین ۩Ω۩
بگذار تا شيطنت عشق چشمان تو را بر عرياني خويش بگشايد----دوباره دل هوای با تو بودن کرده نگو این دل دو

                                      *
                                      *
                                      *
                                      *
                                      *
                                      *
                                      *
دلم گرفته آسمون نمی تونم گریه کنم ...

 

 

 

خسته ام از زندگی ... 

 

اي زندگي دلگيرم از تو

غم هات من و ديوونه کرده

هرچي غم و درده  تو دنيا

يک جا تو قلبم لونه کرده

ديدي که هيچکي پناهم نبود

هيچ وقت کسي چشم به راهم نبود

حتي کسي با دل خسته ام

در زندگي تکيه گاهم نبود

نديدم بهاري محبت بياري

دلم غرق خون شد عجب روزگاري

چه تاجي زدي بر سرم زندگي

به غير از مصيبت به جز بندگي

 

از زندگانيم گله دارد جوانيم

 

 

شرمنده جواني از اين زندگانيم

 

 

دارم به دل هواي صحبت ياران رفته را

 

 

ياري كن اي اجل كه به ياران رسانيم

 

 

گوش زمين به ناله من نيست آشنا

 

 

من طاير شكسته پر آسمانيم

 

 

گيرم كه آب و دانه دريغم نداشتم

 

 

چون مي كنم با غم بي همزبانيم ؟

 

 

گفتي كه آتشم بنشاني ولي چه سود ؟

 

 

بر خاستي كه بر سر آتش نشانيم

 

 

شمعم گريست زار به بالين كه "mhh"

 

 

من نيز چون تو همدم سوز نهانيم

 


موضوع :
| *| نوشته شده در یکشنبه پنجم آذر 1385 و ساعت 1 بعد از ظهر توسط A |