|
دعا کنم بارون بیاد...
امشب می خوام دعا کنم ، دعا کنم بارون بیاد دعا کنم بازم دلت ، عاشقی رو از سر بخواد دعا کنم تموم بشه ، قهر من و دستای تو هوای ابری کم بشه ، از تو شب چشمای تو شادی بیاد سراغ ما ، اسم من و تو ما بشه دیروزو از ما بگیره ، امروز ما فردا بشه دعا کنم که تو دلت ، یه جا واسه من بذاری بهم نگی با گریه هات ، که دیگه دوستم نداری دعا کنم دلت بخواد ، بیام و پیشت بمونم واژه بشی رو لب من ، دوباره از تو بخونم امشب می خوام دعا کنم،تنهایی ها تموم بشن باز برسم به خنده هات،غمگین نباشی عشق من منو ببخشی بذاری ، زنده بشن خاطره ها تسلیم خوشبختی بشه ، دوباره لحظه های ما
موضوع : | *| نوشته شده در دوشنبه بیستم آذر 1385 و ساعت 3 بعد از ظهر توسط A | |
درباره وبلاگ
![]() سلام خیلی سخته بخوای اشک بریزی اما نتونی خیلی سخته بخوای فریاد بزنی اما نتونی می خوام به کودکیم برگردم دلم تنگ شده برای اشکهایی که بی بهانه به پهنای صورت میریختم برای فریاد هایی که بی دلیل بود هیچ کس دعوام نمیکرد که دارم گریه میکنم هیچ کس نمیگفت فریاد نکش این روزها خنده هم مالیات داره وقتی بخندی یا می گن دیوونه شده یا میگن چیه خنده داره؟ ساکت هم باشی واییییییییییییی افسرده شدی اون روزها همه چیز بی بهانه بود خنده هام گریه هام سکوتم امروز همه چیز را به معنایی میگیرند میخوام برگردم به روزهای بی بهانه به روزهایی که واسه هر کاری از من دلیل نمیخواستند خنده و گریه ارزش داشت اون روزها چه میفهمیدم مریضی یعنی چی؟ مریضی برام مساوی با اسباب بازی بود امروز دیگه هیچ چیز شادم نمیکنه اون خنده های از ته دل تموم شدند انگار فقط مال همون روزها بود دیگه حتی گریه هام هم واقعی نیست انگار اون اشک هم مال اون موقع بود حالا دیگه میفهمم مریض بودن یعنی بدبخنی یعنی بیمارستان یعنی درد نگاه به خنده هام نکنید خنده تلخ من از گریه غم انگیز تر است کارمن از گریه گذشته به این میخندم با تشکر از نظرات شما ... منو ي وبلاگ
نويسندگان
آرشيو
پيوندها
پيوندهاي روزانه
آمار وبلاگ
طراح قالب
|